تبليغاتX
z تربچه جان

دكتر امروز اومد مي گفت توي كاخ سفيد هم رفته همين طور كه اينارو مي گفت چشمم افتاد به سيب زميني جوراباش ...

قبل از اينكه منو و بهمن و اقاي محمودي بريم پيش دكتر اقاي محمودي نمي دونم چي شده بود حس خيلي صميميت و خوبي و مهربوني با من مي كرد شايد به خاطر تقبل هزينه شيريني بود . دو تا پسر و دختر فارق التحصيل داره ولي يه پسر كوچيك پنج ساله هم داره. داشت تعريف اونو مي كرد خون جلو چشامو گرفته بود همين طور كه مي گفتم خدا حفظش كنه تو دلم مي گفتم تو رو هم از وسط نصف كنه آخر پيري و معركه گيري ...مي خواستم خفش كنم گفتم يه روز بيارش دانشگاه چشم ما هم منور بشه ...

دلم براي نازيلا تنگيده گاهي توي آزمايشگاه كه كسي نيست  و مي دونم كسي صدامو نمي شنوه بلند چند بار صداش مي كنم عين اون روزا كه بود اينو مي گن برون گرايي .ولي اقاي عليرضا خوب برام درون گرايي و برون گرايي رو توضيح داد اين محبتش يادم مي مونه . قربون اون رنگ سياهش بشم من دلم واسه اون چشاي گرد اونم تنگ شده آخه ...

 

نوشته شده توسط الهه  در ساعت 23:55 | لینک  | 

این روزها دختران به دنبال تصاحب قلب پسرانند

و پسرها دنبال تصاحب جسم دختران

و آیا از آن عشق های اسطوره ای و آسمانی امروز گوشه ای قسمت می شود که از غافله جا نمانم؟

                          View Image

نوشته شده توسط الهه  در ساعت 6:52 | لینک  | 

چند روزه همش دارم می رم دفاع دوستام البته رشته بیماری

کلی شیرینی و عکس و ابمیو هلوووو

با اینکه استاد راهنما اذیتم می کنه ولی روزای خوبی تو دانشگاه دارم

 

نوشته شده توسط الهه  در ساعت 14:31 | لینک  | 

دو نفری خوشبخت هستند که واسه شاد بودن و خوش گذروندن نیاز به شخص سوم ندارند ...

love8.jpg image by mysticalmoon_2006

نوشته شده توسط الهه  در ساعت 13:44 | لینک  | 

با سلام

مقالم پذیرفته شده ... شاید شاید به احتمال یه کوچولو اگه بشم خودم هم باهاش می رم .

هوا خوبه

نوشته شده توسط الهه  در ساعت 10:39 | لینک  | 

روزها دارن بهتر پیش می رن

هر چی زندگی رو سخت بگیری بیشتر بد می گذره

دارم خوش می گذرونم

 

نوشته شده توسط الهه  در ساعت 10:31 | لینک  | 

دلم براي همه خوبي ها تنگ شده

دلم براي گريه هايي كه موقع شكستن نوك مداد رنگي مي كردم تنگ شده

دلم براي تك تك دوستام تنگ شده

دلم براي خاطرات رنگي خوابگاه تنگ شده

دلم براي مدرسه ، امتحان ، معلم تنگ شده

...

و تنها چيزي كه ادمو در سختي ها نگه مي داره به نظرم فقط خود خود خداست گرچه گاهي باهاش حسابي مي جنگم ولي اين بار توبه كردم كه كمتر بجنگم . ايمان آوردم به اينكه با آدماي صادق .

اميدوارم منو به خاطر منييت هام ببخشه .همين

 View Image

نوشته شده توسط الهه  در ساعت 1:30 | لینک  | 

سه روز دارم می رم کیش

با اینکه زیاد حوصلشو ندارم ولی دارم می رم

شاید دوباره عین دریا شدم

کیش by Hadi Mazloomi.

نوشته شده توسط الهه  در ساعت 10:17 | لینک  | 

در زندگي حضور هيچ كس اتفاقي نيست

در هر حضوري رازي نهفته است

 

نوشته شده توسط الهه  در ساعت 23:48 | لینک  | 

از روي گلسنگ يه كنه پيدا كردم

نمي دونم چه طور چشام روي ديوار ديد اونم چي، كنه ... فك كن

ميگه توي دنيا تكه

مي ري جشنواره هاي علمي توي دنيا مطرح ميشي

بگه ماست سفيده باورم نميشه فقط تاكيد مي كنم و يه بله كوتاه جواب مي دم

ميگه بريم با غار عليصدر قرارداد 100 ميليوني ببنديم

سر كار رو خيلي2 دريم

من خيلي مي خندم . بچه ها همش بايد جمم كنن

شنبه مي رم نمايشگاه ولي كوتاه

از محمودي مسئول ازمايشگاه خيلي بدم مي اد

بهم ميگه از من بدت مي اد يا چايي بدت مي اد

....اه

تنش بوي عرق ميده ... يه بوي گند مردونه

دانشگاه اعتصاب غذا بود

حس مي كنم تازگي ها دندونام به سرما و گرما حساس شده

هر چي مي خورم سير نمي شم

دارم مي رم كلاس زبان ولي با اين حال اونم انگيزه ندارم

شناسنامم گم شده ...

كاري پايان نامه رو خيلي بي خيال شدم

فقط دوس دارم همش رانندگي كنم

خيلي ارامش بخشه

 

نوشته شده توسط الهه  در ساعت 13:35 | لینک  |