

سلام
اين اخرين نوشته اي كه در سال 1383 مي نويسم گرچه از كلمه اين اخرين بار زياد خوشم نمي اد ولي ناچارم از اين واژه دلگير استفاده كنم . واي امروز هر برنامه اي تو تلويزيون نشون مي داد مجري اون انگار كه يه نفرش مرده به دوربين نگاه مي كرد و مي گفت اي اخرين برنامه است كه در خدمت شما هستيم انگار مي خواد چي بشه شايد دنيا مي خواد تموم بشه چقدر ادمو دلگير مي كنن . حالا ساعت 11:54 دقيقه شب است و اين اخرين شب اين سال است . نمي دونم فردا شب چه فرقي با امشب داره فقط اگه به خودت زحمت بدي و روي كاغذ يا توي ذهنت سال تولدتو كم كني مي بيني اي دل غافل خود به خود يه رقم مبارك ميره روي سنت . خنده داره نه ولي اين يه واقعيت كه داريم پير مي شيم بابا جون . يه دور ديگه به گرد خورشيد خانوم زديم و بازم هيچي پيدا نكرديم ولي خدايي تو اين سال من تونستم به جايي برم كه نقطه ثقل زمينه . جايي كه تا نرفتي هر چي من بگم تو كتت نمي ره مرضي جونم تو خوب مي دوني چي مي گم . واي اون لحظه كه اون مكعب سياه رو مي بيني چه حالي ميشي ؟ اون موقع لحظه اي كه غير قابل وصفه اينو جدي مي گم با اين كه فكر مي كنم جمله اي كاملا كليشه اي است . به همين خاطر فكر مي كنم اين سال تا ابد لحظه لحظه اون تو ذهنم حكاكي شده اگه 100 بار ديگه هم بم ولي دفعه اول يه چيز ديگه است . مگه نه دكتر عزيزم .
فردا مي خواهيم بريم مسافرت اما خيلي ذوق و شوقي ندارم هميشه همين احساس رو موقع رفتن به سفر دارم بابا مي گه منم اين طوريم نمي دونم بگم چه احساسي ولي دوست دارم همين جا بمونم انگار مي خوان يه چيز با ارزش رو ازم بگيرن يا شايد اين فقط جمله بود تا بتونم احساسمو بگم و بازم شما نمي گيريد چي مي گم ؟
با اين حال :
اميدوارم سال جديد سالي پر بار پر بركت شاد همراه با موفقيت و تمام خوبيهاي دنيا براي همه باشد . فقط در ياد داشته باشيم :
اگرچه تنهايي ولي تيك تيك ساعت هميشه همراه ماست پس :
بيا تا قدر يكديگر بدانيم كه تا ناگه ز يكديگر نمانيم
شاد شاد شاد باشيد سال نو مبارك
امروز خيلي معمولي گذشت البته تا نزديكيهاي ظهر . اين روزا همش بي كار مي چرخم با اين كه همش فكر اون ميان ترم ها كه چه عرض كنم امتحان هاي حذفي بعد از عيد هستم .روزي 30 تا 40 بار در يخچال ها رو باز مي كنم و در عرض هر ثانيه هر 6 تا شبكه تلوزيون را تغيير مي دم و باز قر مي زنم اين لعنتي هم هيچي نداره . ؟ ![]()
به كامي جون معتاد معتاد شدم هر ساعت 2 تا 3 بار روشن و خاموشش مي كنم خدا از خسارت بعدي حفظش كنه ديگه حال و حوصله خراب شدن اينو ندارم . طي اين چند روز چند تا برنامه خوب رو نصب كردم وقتي هم ديگه مي مونم چي كنم دوباره اونا رو ريموو مي كنم و دوباره نصبشون مي كنم مسخره است نه؟![]()
حالا بگم از جريان ظهر مي دونيد كي اومد ؟ عطيه يكي از دوستاي خوب دبيرستان شيمي خونده و تا چند وقت ديگه فوق شيمي خواهد خوند
هر چي اصرار كردم نيومد بالا اي بابا عطيه من و تو كه با هم اين حرفارو نداريم اصلا مگه ميشه راهي به راهي بيايي و بالا نيايي؟ ولي چي كنم اصرارها به كرسي ننشست .![]()
باورتون نمي شه تازه وقتي رفت دلم براش يه ذره شد ياد اون روزا افتادم واي عطيه كاش مي موندي گفت : يه روزه اومده و فردا امتحان ايين نامه داره اميدوارم بقبولانه
راستي من از اين فيلم ارباب حلقه اصلا سر در نمي كنم هر چي هم زون مي كنم روش ولي اصلا نمي گيرم چي به چي ؟
به نظر من سر ته نداره . وقتي ياد امتحان افات مي افتم قلبم مي خواد بره تو كليه ام 250 صفحه با فونت 10 اون وقت 10000 تا افت با مشخصاتي عينا مثل هم نمي دونم چه فرقي با هم دارن ولي فرقاشون بامزه است وقتي كارتون نيكو رو مي بينم خيلي علمي نگاش مي كنم همشونو اشتباه كشيده حتي بعضي از اونا 4 تا پا دارند همينه كه علاقه به حشره شناسي در بزرگسالي كم ميشه ديگه .
تصميم دارم افت رو بعد از اينكه از مسافرت اومديم بخونم البته مي دونم اونم اصلا نمي شه ديگه بايد سپردش به خدا و ...
عيد مي خوايم با خاله اينا و اقاي شامخي اينا بريم تبريز خدا كنه خوش بگذره .راستي ديشب چهارشنبه سوري بود رضا زنگ زد گفت پاشو بيا خونه ما چون مسير خونه اونا رو مي بندند منم حال نداشتم ساعت 3-4 بكوبم برم خونه اونا .البته خودشون تو حياط از اين ترقه هاي به ظاهر بي خطر مي زنند .اقاي بي نياز خيلي حساس ما بهش مي كيم اقاي ايمني . صداي شلوغ بازي رو ميشنيدم يه بمبايي مي زدند صداي بمب مي داد
احساس مي كنم جمله ها اصلا به هم ربطي نداشت ولي ممنون از شما كه اون رو خونديد
شاد شاد شاد باشيد ![]()
با بهترين ارزوها براي بهترين دوست هاي عزيزم سالي پر بار داشته باشيد
سلام
واي كه چقدر دلم ضعف كرده بود برا كامي ديگه داشتم مي مردم حدود يه هفته بود كه جاش خالي بود حالا براتون مي گم چي شده بود كامي لباس عيد خريده . اينو داشته باشين تا بعد . تو اين هفته اخير خيلي روزهاي بامزه اي رو طي كردم اما از اونجا كه يادم نمي اد امروز ناهار چي خوردم مطمئن باشيد خيلي از صحنه هاي تاپ از قلم مي افتند . چهارشنبه هفته پيش 4 ساعت عملي نماتود داشتيم چند تا از اون پسراي شلوغ و بامزه گروه هم با ما بودند واي كه چقدر خنديديم . مرضيه چند روزي بود كه اينجا طوفان وحشتناكي شده بود دنبالش هم 2 روز بارندگي كه اصلا قطع نمي شد تو اون روزاي طوفان برانگيز استاد گفت بايد بريم خاك بياريم برا ازمايش ديگه تصور كن با اون باداي 94 كيلومتر در ساعت سر و وضع ادم چه طوري مي شه چند تا از بچه ها به قول خودشون استاد گم كردن يا استاد اونارو گم كرد اين دختره هم انگار مي خواست چاه بزنه بهش گفتم بابا از همين رو بردار و بريم ولش كن اين خاكي كه من مي بينم پر نماتود (كرم) است .قيافه استاد با اون چشماي تا به تاش ديدني بود
بعدش خاكو اورديك كلي شستيمش و از صافي هاي مختلف كه هر كدوم يه اسم قلبمه با اندازه هاي ميليمتري داشتند عبورش داديم استاد رفت و اين كارو علي (يكي از پسراي كلاس ) انجام داد واي كه چه گند بازي در اورده بود ما هم دورش ايستاده بوديم و اون هي چرت و پرت مي گفت و بقيه مي خنديدند يكي از بچه هاي فوق اومد مارو ديد داش شاخ در مي اورد از اين كاراي ما خلاصه بعد از كلي زحمت نماتوداي بيچاره رو سانتريفوژ كرديم و بعد تثبيت و....
اين همه وقت برا اين موجودات ريزه ميزه اخرش هم بيچاره ها اين سر عيدي به رحمت خدا رفتند .ديروز هم اتاقمو تميز كردم يه پارچه بسته بودم به سرم مثلا كلاسم باشه مي دوني شده بودم مثل كي ؟ يه كارتوني مي داد يه پارچه قرمز سرش بود و تو شلوارش همه چي بود شده بودم مثل اون . خيلي از چيزهايي كه از بچگي نگه داشته بودم ريختم رفت ولي چشمم هنوز پشت سرشونه واي كه كه چيزا پيدا كردم تموم اون كارت تبريك هايي كه در اين ايام بين بچه مدرسه اي ها تقسيم مي شد نامه هاي پست نشده به برخي از دوستانم مثل زها مهدوي و سميه مرضي يادته ؟ اين مهدوي و يه مي هم سميه بي وفا بودند مگه نه؟
بعدش رسيدم به اون سر رسيدهايي كه هر شب خاطرات روزمره رو توش مي نوشتم حالا پيشرفت كرده شده اين كه شما داري مي خوني .مهندس نوشته روز 17 تير 1381 رو خوندم .اين طوري شروع شده بود :
امروز 3 روزه كه كنكور دادم بد نشده ( ديديم ماشا...) . وقتي اومدم خونه مامان گفت كاوياني زنگ زده مي خواسته ببينه كنكورم چي شده ؟ اخه من و رضا رفته بوديم روزنامه بخريم تا از محل كارت دانشگاه ازاد سر دراريم. اومدم براش زنگ زدم و اين نوشته ها همين طور ادامه داشت تازه چند روز بعدش هم اونايي بود كه رفته بوديم كرج چقدر خوش گذشته بود يادش بخير مگه نه مهندس؟ ورقاشو كندم و و همرو ريختم دور شده بود اشغال تازه اين يه نمونش بود ولي خير سرم اومدم كار كنم يه گوربه بامزه و خيلي شيرين داشتم كه توي يه گوي شيشه اي بود موقع تميز كردني شكستمش ديگه حال منو بگير برو
حالا بگم از كامي چند وقتي بود كه به شدت الوده به ويروس شده بود شما هر ويروسي رو دوست داريد فرض كنيد اونو گرفته بود ولي باز كار مي كرد يه شب هر كاريش كردم ويندوز بالا نيومد كه نيومد
بردمش تا درستش كنم فرداش زنگ زدم عمو شريفي گفت هارد تركانده داري اين جمله رو نمي دونم چي شده بود گفت ضربه خورده ضربه از كجا پيداش شد اينم نمي دونم بالا خره دادم درستش كنه اين شد جريان لباس عيد كامي ولي تو اين چند روز كه نبود خيلي خيلي اوضاع قمر در عقرب بود .
راستي اين روزا بازار چه قدر شلوقه البته ما هيچ سالي اين موقع لباس مباس نمي خريم .ديروز با ناهيد يه سر رفتيم بيرون واي از اين همه جمعيت انگار قراره دنيا اخر بشه يا يه قطحي بزرگ بياد يه خانواده پشت سر ما بودند چه بامزه حرف مي زدند :
اينارو با لهجه همداني بخونيد:
پسره مي گفت بابا بابا م اينا ماخوام مامانه مي گفت : وي اينا شي ديه . بابا مي گفت بجومين هر چي ماخاين زود بسانين بريم دير شد پسره مي گفت بابا شي مي گي هي قرقر مكنه تازه امديم ديگه اوضاع اونو هم داشت قاطي پاطي مي شد . ولي خودمونيم يه جورايي داره بوي عيد مي اد اين سبزه ها و ماهي ها چه خوشگلند مگه نه ادم يه جوري مي شه اونا رو ميبينه .
واي چقدر نوشتم تازه فكر كنم كلش هم موند ببخشيد خوانندگان محترم . ديگه تشنه اب ديده ديگه .راستي اون همه مطلب و عكساي خوشگلي كه داشتم همشود پريد .كامي دوباره متولد شده حالا كي ميره اين همه راهو . بيشتر ناراحت عكس اون بچه هاي كوپول موپولي بود كه داشتم چقدر دلم براشون تنگ شده حداقل روزي يه بار نگاشون مي كردم عكساي بامزه و خانوادگي بوش رو بگو چه هيچي هيچي همشون پريد . راستي از همه هكراي عزيز كه فكر مي كردم اونا كامي رو اين طوري كردند پوزش مي طلبم.
از همين حالا
عيد همتون مبارك
سلام
امروز دوشنبه بود و تا ساعت 8 شب كلاس داشتيم واي كه چقدر اين ساعتاي اخر خنديديم اونم از دست سميه با اون جوك هاش .![]()
صبح با خانجاني كلاس داشتيم باورتون نمي شه كلي درس داد تازه نيم ساعت هم وقت اضافي اورد همه تعجب مي كردن كه به به چه استاد توپي حدود 200-300 صفحه رو درس داد و خودش هم يه كيفي مي كرد كه نگو . بعدش عملي بيماري داشتيم اونم بد نبود به خير گذشت ولي بشنويد از بعد از ظهر . ساعت 4 كلاس عملي افات داشتم اونم با اقباليان يه ادم بي سوداد كه چون مثل كل دولت خرش خيلي خوب ميره ناچارا كار تدريس در بخش عملي رو به اون دادن نمي دمني چه ادمي مرضي چشاي ابي و گنده . من يعني هيچ كدوم از بچه ها دوستش ندارند ان چنان به بچه ها نگاه مي كنه كه ادم گاهي به خودش شك مي كنه با اين همه كلي هم ادعاش مي شه . امروز مثلا جلسه اول بود من روپوش نبرده بودم اومد سر كلاس با اون صداي خفنش گفت هر كي روپوش نداره بيرون يا 2 دقيقه وقت مي دم بريد روپوش پيدا كنيد حالا كي روپوش ميدده همه كلاسا هم شروع شده بود در همشون تخته بود رفتم ازمايشگاه بي ماري سمانه اونجا بود همه بچه هاي اونجا روپوش داشتند ولي نصفشون لوتي گيري كردند و روپوشاشونو به بچه هاي ما قرض دادن تا اومدم به خودم بجنبم ديدم سمانه روپوش رو داد رفت دوباره نگا كردم ديدم فقط دو يا سه نفرشون روپوش تنشونه خندم گرفته بود . دوباره برگشتم ازمايشگاه حشره با جديت نگاه كردم به اقباليان گفت چي شد گفتم من روپوش پيدا نكردم مي خوام برم واي كارد مي زدي خونم در نمي اومد
دلم مي خواست خفش كنم صدام زد گفت برو اون پشت يه روپوش هست بردار بپوش
رفتم روپوشو اوردم چه قدر هم تميز بود واي چه بوي خوبي هم مي داد من به شدت عصباني بود و خودش فهميده بود طرز برخوردش چقدر خفن بوده نگاه كرد به من و گهف خوب شما يادتون رفته بود بدون اينكه بهش نگاه كنم سرمو انداختم پايين و ارام گفتم بله فكر نكنيد از خجالت سرم پايين بود ها مي خواستم روي ... نبينم با اون چشاي ابي . ![]()
كلاس هم زود تموم شد فقط من خونم كثيف شد با اين حال خيلي بي سوادي اقباليان همه بهش مي گن مهندس ولي من به اقلباليان صداش مي كنم تازه اونم زيادشه هر چي رده استاد مي اد پايين تر توقع اون مي ره بالاتر بيسواد ....
بعدش با سليماني كلاس داشتم اونم ان قدر تند تند مي گه كه جزوه اي كه مي نويسم به درد عمه خدا بيامرزم مي خوره تازه يه مقدار زبانش به نظر من مي گيره اونم برام شده مكافات اصلا نمي فهمم چي مي گه .![]()
ولش كن بابا . داره بوي عيد مي اد گل فروشي ها ماهي اوردند و ماهي هاي خوشگل تو اب چقدر چشم نوازند اينا به درد مي خوره نه روپوش سر كلاس !
واي سبزه هم دارن ولي ماهي ها خيلي خوشگلند دلم مي خواد وايسم و چند ساعتي بهشون نگاه كنم .از كلاس كه بر گشتم شب شده بود ستاره هاي توي اسمون چه قدر ديدني بودن اون خط ستاره هم ديدم ولي نمي دونم دب اكبر بود اصغر بود راه شيري بود يا 1000 تا چيز ديگه فقط خيلي خوشگل بود . ![]()
اين كامي هم كلي ريخته به هم فكر كنم تمام تنشو ويروس گرفته حوصله ام نمي گيره ببرمش درستش كنم ولي شايد يه چند روز ديگه ناچار بشم ديگه از دستش مردم .مهندس چي كنم به دادم برس !!!!!!!
امشب مشق عشق داره اونم ديگه خيلي كشش مي دن اصلااين تلويزيون ديگه هيچي نداره ولي برنامه ترجمان اينده رو حتما ببينيد . راستي امروز بچه هاي علوم دامي دوتا خروس اوردند مثلا بزارند توي نمايشگاه ماشا.. قد فيل بودن واي چه سر و صدايي هم راه انداخته بودند گروه هاي ديگه از خنده مرده بودند راستي اون موجودات مارمولك مانند هم كه قبلا گفتم اصلا جم نمي خورند بزمچه بودند با مزه است مضي جونم نه ولي كلا خيلي باحالا .
شاد شاد شاد باشيد ![]()
سلام
امروز هم رفت روز دلپذيری بود نمی دونم چرا هميشه با اين جمله شروع می کنم صبح کلاس داشتم ۸ تا ۱۰ عملی بيماری درختان ميوه ۱۰ تا ۱۲ هم تئوری اون . وای که تو دانشگاه چه نمايشگاه باحالی زدند بچه های باغبانی دمشون گرم .گل کاشتن واقعا قرفه هاشون ديدن داره بسيار جالب وخوشگل بود بر و بچه های گياهپزشکی هم هرچی بيماری توی ازمايشگاه بود در معرض نمايش گذاشته بوند يه ميکروسکوپ گنده از اونا که مال رجال سياسی هم گذاشته بودند و زيرش يه لام بود . فکر می کنم زنگ بود بد نبود اما بابا ای ول به بر و بچ باغبانی وای علوم دامی هم کم نذاشته بودند ۲ تا شتر مرغ گنده رو انداخته بودند تو يه قفس وسط راهرو اگواريوم و ماهی يه جور مارمولک گنده خيلی خيلی وحشتناک که هر ۴ ساعت ۲ قدم راه ميرفتن ولی بابا بازم ای ول به باغبانی ها خيلی جالب بود قرفه برو بچه های زراعت یه سی دی ايتس ايتس گذاشته بودن که فکر کنم صداش تا خود تهران می رفت و سعی به جلب مشتری داشتند وای همه قرفه ها کلاسی گذاشته بودند که نگو جالبه شما خواننده محترم هم از نمايشگاه ديدن کنيد باحال راستی وب لاگ حالی به حولی رو خوندی مرضی جونم بابا ايناهم اول بچه می ترسونن که وب می بنديم و با هزار تا امضا و تاييد می تونيم ۴ خط بنویسيم نمی دونم چرا وب لاگهای ............رو نمی ببندن البته اينا بيشتر دلشون هول امنيت و پول و ... خودشون می کنه حالا ملت هر چی شدن به درک اصلا براشون بهتر می شه ولش کن بابا حالا شانس ما فردا ديگه نمی زارن اين ۴ خط هم بنويسيم . ولی داری اوضاع رو جان برادر ...
امروز کلاس خانجان تشکيل نشده بود اصلا خودش به سلامتی نبود يعنی می شه فردا هم نياد ای خدای دربه دارا خودت مددی فرما .
وای هزار راه نرفته رو ديديد شاید يه جورايی به سئوالی که سالها به دنبالش بودم پاسخ داده شد دل به دل راه نداره اينو از حرفای اون دختره فهميدم که عاشقانه خودشو فدای يه مرد کرده بود و اون مرد نامرد هيچی به هيچی نمی دونم شابد هم چون یه جورايی دوست داشتناشون در پيتی بود به نظر من عشق نبايد وصال داشته باشه چون هميشه ادمو عاشق می زاره يه جايی خوندم
بزرگترين دلتنگی اون که در کنار کسی باشی و با عمق وجود به او عشق ورزی و بدانی هرگز به ان نخواهی رسبد . جمله جالب بود مگه نه . نمی دونم چرا اين حرف ی رو بزرگ می زنه حال ندارم برم دنبالش بگردم ببينم بايد چی رو بزنم . ديگه امروز اتفاق خاصی نيفتاد فقط طرفای عصر دايی يه سر اومد خونمون وای که چقدر بامزه است ادم برا چند ساعت همه چيز رو فراموش می کنه اين يه دايي جونم بر خلاف اوناي ديگه كه خيلي رسمي هستند خيلي دوست داشتني البته همشون يه جورايي خليلي دوست داشتني مي گن حالالزاده به داييش مي ره من نمي دونم به كدموشون رفتم ؟ راستي مشكل حرف ي رو هم باورد حلاليدم . ديگه عرضي نيست جز دوري شما .
شاد شاد شاد زندگي كنيد كه لحظه سريعتر از نور در حركتند .
سلام
امروز هم گذشت روز خوبي بود و به خاطره ها پيوست صبح با دكتر كزازي كلاس داشتيم حدود 6 تا 7 تا افت درخت ميوه را درس داد فكر كنم تا اخر ترم شمارشون به 200 تا 300 تا برسد واي خدا چه طور اونا رو بخونم درسش يه جوريه كه هر چقدر هم بخوني ولي باز احتمال تلپ شدن بالاي 70 درصده برام دعا كنيد.
ظهر رفتم خونه ناهيد اينا چون ناهيد رفته بود شركت و به خاطر اينكه مجبور نشه مهدي رو بيدار كنه مامان رفته بود اونجا واي چه قدر باهاش بازي كردم كم كم داره زبان فهم مي شه به من الا براش كلي كتاب شعر خوندم و با هم دست زديم واي كه چه خوب بود اگه كتابارو مي ديديد پر عكساي رنگارنگ و شعرهاي خوشگل بود يكي شون مي گفت :ني ني توپولي دختره از گلا خوشگل تره با خنده هاي نازش دل از همه مي بره با نمك و شيرينه فكراش كمي عجيبه فكر مي كنه كه خورشيد يه پرتقال يا سيبه
چقدر زود شعرو حفظ شدم كاش درساي خودم هم اين طور خوب مي خوندم خوب اين چيزا يه جورايي تو ذات ادم مخصوصا ما دخترا نظر شما چي ؟
بعد از ظهر هم عملي افت ميوه داشتم اونم با كزازي بود چند تا افت رو نشونمون داد برام جالب بودن قرار شد از هفته ديگه كليد كار كنيم كارمون دراومد .
ساعت عملي زياد طول نكشيد بعدش اومدم خونه و با همه خستگي كامي رو روشن كردم و با يك آقاي بسيار محترم اشنا شدم جا دارد در اينجا ازش تشكر كنم چون خيلي تلاش كرد مطلبي رو به من ياد بده و من هم خيلي نگرفتم چي شد اميدوارم بازم منو راهنمايي كنه لينگ اون هم در همين صفحه گذاشته شد با كليك كردن روي بزرگترين اهنگها مي تونيد با اون اشنا بشيد در ضمن و اين منم هم مال دوس گل و بامزه و خوب و توپ خودمه بد نيست باهاش اشنا بشيد الان داره تو رفسنجان خوش مي گذرونه الهي هميشه خوش و شاد شاد شاد باشه . بازم ازت ممنونم علي دي جي خيلي خيلي ممنون اميدوارم موفق باشي .نمي دونم تو دانشگاه مي خوان نمايشگاه چي بزنن ؟ امروز كل سالن پايين رو قرفه قرفه كرده بودند فكر كنم هر قرفه مال يه گروه راضيه هم اومده بود مثلا كاراي تزياناتي انجام بده توي يه قرفه هم دو سه تا قفس پرنده بود فكر كنم مال بچه هاي علوم دامي بود واي خيلي رشته بي خودي تازه سنگ دل هم مي شن خيلي ريلكس مرغاي بيچاره رو سر مي برند تازه اون هم خوب بلد نيستد و مرغ و خروس بيچاره تا جون بده جونش در مي اد اينجاست كه بايد خدا رو شكر كرد حداقل ما با اين جور كارهاي خشن سر و كار نداريم نمي دونم دخترا چه طور اين كار رو مي كنن واي كه چه بي رحم هستند به قول بهاره جونم كه يه پا جامه شناسه بي تمدن هاي غار نشين (يادته مرضي اين رو با لحن خودش بخون) . ديروز اخبار جوانه ها از مجلسدانش اموزي حرف مي زد اون گنده گنده هاش چي كردند كه حالا اين ... ولش كن مي ترسم وب من رو ببندند ماشا ... مخابرات ايران از اين نظر در رده اول جهاني قرار داره . خبر ديگه اينگه در وب لاگ شما دوست عزيز خوندم مايكل جكسون مسلمان شده و تازه يه اهنگ هم در اين ضمينه خونده امشب در روزنامه همشهري مطلبي رو در مورد دادگاه مايكل خوندم كه كاملا كارهاي غير اخلاقي رو انجام مي داده و به خاطر اون محاكمه شده ؟ نمي دونم كدومش راسته؟ خبر ديگه اينگه امروز تو برنامه مردمك كارخانه شكلات رو نشون داد اما خيلي باحال نبود و در خبر 20:30 كارخونه سازنده سي دي در ايران اون خيلي جالب بود حتما شما هم اونو ديديد . اگه نديديد از اين به بعد حتما اين بخش خبري رو نگاه كنيد ( تازگي ها اون قدر از اخبار خوشم مي اد كه دوس دارم همش اخبار بگن شايد هم به خاطر برنامه هاي خيلي جالب و سرگرم كننده تلويزيون كشور عزيزمونه ) .
بالاخره امروز هم گذشت و زمان مي گذرد بدون اينكه ما حركت و سرعت ان را احساس كنيم پس بيا قدر اين دوران رو بدونيم هر روز سعي مي كنم قدر اون روز رو خيلي بدونم ولي باز يه جورايي از دستم در مي ره ؟
راستي مرضيه امروز كلي به ياد اون كلاس زباني كه مي رفتيم و بستني مي خورديم و به تعقيب و گريز مي پرداختيم افتاده بودم واي كه چه قدر دلم برا اون لحظه تنگ شد
بعدا ماجراهاي اون كلاس رو براتون مي نويسم
شاد باشيد شاد زندگي كنيد و سعي كنيد شادي اور باشيد
سلام امروز هم روز بدی نبود صبح کلاس نداشتم ساعت ۴ تنظیم خانواده داشتم هفته قبل هم کلاسش تشکیل نشده بود اگه می دونستم امروز هم تشکیل نمی شه راه گز نمی کردم ولی یه جورایی بد هم نگذشت جلوی کلاس جمعیت زیادی از دخترا و پسرا ایستاده بودند و همه سعی می کردند کلاس را خودشون تصاحب کنند اخه این کلاس یه هفته مال اقایونه یه هفته مال خانوما و بر خلاف همه کلاسای دیکه بچه ها مخصوصا پسرا دوست دارن کلاس تشکیل بشه بیچاره ها نمی دونن همش امار و ارقام و اون مطالبی که اونا می خوان می ره برا اون ور عید تازه با این همه وسایل ارتباط جمعی ایا باز نکته مبهمی هم می تونه باقی بمونه ؟![]()
با این همه باز جمعیت کثیر دخترا قدرت نمایی کرد و در یک چشم به هم زدن کلاس پر جنس مونث شد به قول یکی از استادا با تریلی دختر خالی کردن تو دانشگاه پسرا از رو نرفتند و اودن نشستن ته کلاس بعد از یه ربع هم همه مثل لشکر شکست خورده رفتند .هوا عالی بود و من و مریم (مهندس نه اون مریمی که مد نظر شماست ) پیاده اومدیم چقدر گفتیم و خندیدیم ولی همش به یادت بودم مرضی جونم راستی بابت زحمتی که برام کشیدی مقادیر سپاس را عرضه می دارم . امیدوارم اردو با دوستای خوب (البته اون توپاشون) زیر درختان پسته بهت خیلی خوش بگذره .![]()
دیروز هم مثل خنگولا کله سحر رفتم دانشگاه راستش من فقط می دونم کلاس دارم دیگه نمی دونم چه درسی و با کی با بیماری یا افت دیگه . بگرد که کلاسو پیداکنی بعدش فهمیدم اصلا کلاس نداشتم و عملی بوده که اونم از هفته اینده تشکیل می شه به ناجار و چون بعدش هم کلاس داشتم رفتم کلاس خانجانی ولی از شدت خواب داشتم بال بال می زدم وای اونم درسی که می داد تکراری بود دیگه دلم می خواست زمین دهن وا کنه و استاد و دم و دستگاهشود بخوره تصور کنید چه طوری کلاسشو تحمل کردم . ![]()
چقدر توی این متن کلاس کلاس کردم چون تعدادشون بیشتر نشه دیگه برا امشب کافی .
يكشنبه، 9 اسفند، 1383
سلام امروز هم مثل هميشه خورشيد خانوم افتاب کرد و يه روز ديگه شروع شد و يه صفحه به صفحات باطل شده تقويم اضافه شد .صبح يه سر رفتم دانشگاه برا گروه بندی عملی نماتود به قصد يک ربع اينا از خونه زدم بيرون ولی تا ظهر دانشگاه بودم اونم چون ارغوان رو ديدم و سر صحبت باز شد اونم بيچاره گيری کرده که نگو شوهر کرده تهران و کلاساشو طوری گرفته که فقط شنبه يکشنبه ها ا ينجا باشهوقتی فهميدم درس بيماری رو دوباره گرفته يه احساس خوبی بهم دس داد که اين بار خدا با ما يار بود و اين درس خفن تلپ نشدم البته اونم به روش هميشگی . يه سر هم رفتم پيش خانجانی می گفت ميراب جونش رتبه ۱ نياره خوبه بعد هم کلی به من اصرار کرد که ببرم از سوالايی که ميراب جون اورده بود فتو بگيرم منم چون مثل هميشه مشتاق بودم گفتم چشم و بعد يواشکی سئوالارو اون زير ميرا گم کردم طوری که جدا ديگه نتونستم از ميون اون همه کاغذ پيداشون کنم خانجان خيلی با نمک و با مزه يه چيزی می گه ۲ ديقه بعد کاملا عکس اونو می گه يک فاز هم کاملا کم داره در عجبا چطوری يادش می مونه زن و بچه داره و يهشون سر می زنه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
امشب برنامه هزار راه نرفته رو داد برام جالبه ولی توش چرنديات زياد می گن اين پسرا هم فقط می خوان زن بگيرنو بس يکی شون می گفت فقط عشق و ديگه هيچی با اين حساب هر روز بايد عشق و محبت ميل کنند وای حرفای بعضی هاشون داد منو می خواست در بياره خوب پسرا اين طورين ديگه اونم به خاطر خصوصيات فيزيولوژی و بيولوژی و هر چيز ديگه ای که اخرش لوژی داره ولی اميدوارم حداقل يکی ازون توپاشون نصيب من و مرضی جونمو مهندس عزيز بشه .
برا تکميل اين متل ذکر اين شعر به نظرم خوبه نظر شما چی ؟
اسکناس ای اسکناس ای اسکناس برده ای از مرد و زن هوش و حواس
کسب را يکباره مختل کرده ای اهل تهران را معطل کرده ای
تو همان بودی که با صد عز و ناز گاه منصب دادی و گاه امتياز
مايه تجار بودی اسکناس رونق بازار بودی اسکناس
اسکناسا روح بخشا بوده ای باعث کيف و تماشا بوده ای
اسکناس ای شيره ی جان اسکناس بهتر از ياقوت و مرجان اسکناس
مايه عيش جوانان از تو بود ماهی و مرغ و فسنجان از تو بود پس چرا اين
روزها جيمبو شدی مفتضح با چوچو و هوهو شدی
و....
اين هم با اهنگش بخونيد:
نبسته ام به کس دل
نبسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج
رها
رها
رها من
ممنون شاد شاد شاد باشيد
شنبه، 8 اسفند، 1383
سلام امروز جمعه بود وای که عصرای جمعه چقدر دلگيره دلم می خواد از مسيحی ها هم بپرسم عصرای يکشنبه های اونو هم اين قدر دلگيره ؟ امروز تو تلوزيون يه برنامه نشون می داد برام جالب بود در مورد دين يهود بود اين سئوالو همين جوری می پرسم مگه حضرت موسی پيامبر دين يهود در فلسطين و سرزمين جولان نبوده پس اين مسلمانها ديگه از کجا پيداشون شده؟ البته مرگ بر اون صهينونيست های قال ها ولی خوب اين هم حرفی بود
تمام کسايی که تو اين برنامه صحبت می کردند از اون کلاهای کوجيک سرشون بود چقدر ازشون می ترسم درست همون احساسی که از اون کلاه و دستمال قرمزای مکه داشتم اونا هم خيلی ترسناک بودند از فرقه وهابی بودن جالب بدونين يه روز موقع طواف رفتم تو دل يکيشون ديگه داشتم می مردم کتاب دعا رو با خودم هل داد رفتم عقب يکی نبود بگه اخه گنده بک چرا راست وايميسی سر راه مردم ؟ خوب عرب ملخ خوارند ديگه ولی خدايی کيف دنيا رو می کنن خيلی پولدار بودن اونجا دلم برا جوانهای کشور خودمان سوخت بيچاره ها از دنيا هيچی نمی فهمند حالا اونجا يه کشور اسيايی عربند چه برسه به ...
آره جان برادر اينجا ايران است . راستی اون شعره که مال شامپو بوژنه است رو کشف کردم اگه شما می خواهيد در مسابقش شرکت کنيد در اولين فرصت اونو براتون می نويسم . امروز مهسا برام زنگ زد خيلی درس می خونه اونم می خواد يه جورايی بدون کنکور تخصص بگيره
وای الا تو چرا اينقدر بی بخار شدی بابا تو هم استين بالا بزن ولی مهندس جونم باورت می شه ديگه توانشو ندارم تا بيبينم چی ميشه عطيه هم امتحان داده بود احتمالا اونم قبول ميشه با ارزوی موفقيت برا همشون . من ازون آدمايی هستم که خيلی به دوستاشون ارادت دارن حتی وقتی خبر ازدواج يکی شونو می شنوم فکر می کنم يه اجنبی داره دوستمو ازم می گيره ولی به گفته شاعر اين اخر کاره -رسم روزگاره برا همشون از تهدل از صميم قلب ارزوی خوشبختی دارم
فردا می خوام يه سر برم دانشگاه برا گروه بندی نماتود اونم حالی می خواد ها يه سرم به خانجان می زنم قراره برام از ميراب جان جزوه بگيره می گفت ميراب تک رقمی می اره الا يعنی تو از ميراب هم کمتری ؟حتما اره ديگه بابا اصلا هر چی خدا بخواد همون می شه شد اون بحثی که سر کلاس با خانم سپهر سر قضاو قدر کرديم از اين هم بگذريم
در پايان
زندگی قلبم برای تو می تپد....
جمعه، 7 اسفند، 1383
سلام وای که امروز چه روز خوبی بود تو دانشگاه خيلی خوش گذشت با اينکه از صبح تا ساعت ۲ کلاس داشتيم ولی اصلا گذر زمان رو نفهميدم چون همشو با بچه ها گفتيم و خنديديم خيلی ساعات آنتيکی بود
سر کلاس کزازی رو نگو وای چقدر خنديديم بدش با بچه ها رفتيم بوفه و کلی خورديم و با سميرا فروشنده بوفه ساعات خوبی را سپری کرديم ندا و من آزاده و مريم و فرزانه و سميه از غذاهايی که خوشمون نمی امد حرف زديم بعدش رفتيم سراغ فيلما و بعد هم جوک .شبش هم رفتيم خونه نرگس اينا (خواهرم اينا ) وای که مهدی چقدر شغول کرد تولد عليرضا بود ولی مهمون نداشتن فقط ما و ناهيد اينا بوديم اونجا هم خيلی خوب بود در ضمن بنده رانندگی کردم ولی می تونستم تصور کنم که قلب بابا داره می اد تو دهنش منم دم و ديقه می گفتم خيلی عالی می رانم نه ؟
وای که رانندگی چه مزه ای داره راستی صبح رفتم پيش خانجانی چقدر تحويلم گرفت منم کلی هندوانه دادم زير بقلش .
در کل روز بسيار عالی بود
شا شاد شاد باشيد
عطيه جونم اميدوارم در امتحانی که دادی موفق شوی 
چهارشنبه، 5 اسفند، 1383
سلام ديروز نتونستم بنويسم پس حالا تلافی می کنم راستی همه اون نوشته هايی که ۱۰۰ بار نوشته بودم در وب قطار شدن
ديروز اولين روزی بود که رفتم دانشگاه .حذف و اضافه بود ولی خوشبختانه من نيازی بهش نداشتم بچه ها همه می دويدند و من خيلی راحت اونا رو نگاه می کردم .با خانجانی کلاس داشتيم فرزانه هم اومد می خواست تربيت بدنی ۲ بگيره خوش بحالش من ۱ هم پاس نکردم .با اينکه کلاس داشتم ولی ديدن مردم رو ترجيح دادم ظفری اومد اتاقق قلقله شد همه امضا می خواستن منم پريدم وسط و هی می گفتم استاد بديد تعين گروه عملی بيماری کنيم اونم مثل هميشه ابروهاشو کرد تو هم و با اون صدای خشنش گفت خانوم کدوم بيماری ؟ من گفتم معلومه ديگه بيماری درختان ميوه(قحتی درسه) گفت نمی شه که نمی شه بعدش رفتم سر کلاس خانجان ولی چقدر از اينکه کتابشو می ديد حال می کرد دم و ديقه نگا می کرد به من و می خنديد من هم بدتر از اون اصلا نفهميدم چی درس داد يعنی هيچ وقت نمی فهممم چی درس می ده اصلا حواسم به درس نيست ولی درسش خفنه خدا به دادم برسه شب امتحان
بعد از کلاس اومدم خونه وای که چه باران لطيفی بود هوا عالی بود دلم می خواست ۳ -۴ ساعتی پياده روی کنم اما چون بچه های آلپ داشت شروع می شد با تمام توان تند راه می رفتم با ديدن مردم که تو خيابون بودن و هر کدوم مشغول يه کاری خيلی روحيم تازه می شه اونم تو اين هوايی به اين خوبی وقتی رسيدم لوسين شروع شده بود ولی شانس آوردم تموم نشده بود چقدر از آهنگ آخرش و موسيی متنش خوشم می اد وای ياد کوچولوگيام می افتم و ياد شکلات گاوی (داستانشو قبلا گفته بودم شکلات گاوی رو می گم ) عصر کامی رو بردم کاوشگران (شناختی مهندس جون) .بالاخره بعد از نودو بوقی رايتر برام نصب کرد قبل از اين کارمو رضا را می نداخت ولی ديگه خود کفا شدم
امروز هم مثل ديروز هوا عالی بود صبح کلاس نداشتم از روز قبلش تصميم گرفته بودم تا ساعت ۱۰ بخوابم ولی بازم نشد لکه سحر صدای تلويزيون اومد که می گفت بازم زلزله شده اونم تو کرمان وای خدا جونم آخه اين سر عيدی ....
بعدش مامان و بابا رفتن مامان رفت خونه ناهيد اينا چون می خواست ديگه مهدی بيدار نکنه و صبح زود بيارتش خونه ما من تنبلی کردم و با اونا نرفتم گفتم خودم می ام طرفای ظهر زنگ زدم با بابا گفتم وقتی خواستی بری اونجا بيا سراغ من
بعد از ظهر تنظيم خانواده داشتم بيخودی رفتم چون تشکيل نشد وای که چه قدر زورم گرفت . تا شب هم معمولی گذشت راستی امروز حنانه رفت اراک وای حنای عزيز دلم برات تنگ ميشه و وقتی ياد حرفای بامزت می افتم خندم می گيره هميشه به يادت هستم
.وای اين بهزاد آن لاين هم منو ول نمی کنه منو هک کرد ديگه جوابشو نمی دم حالا هم نمی زاره اينو بنوسيم کلافم کرده مهندس جونم
آخ جون فردا هم لکاس ندارم ولی بعد از عيد چهارشنبه ها بيچاره می شم تا ساعت ۸ شب کلاس دارم .ديگه وب نويسی هم دلمو زده مرضی جون جون جونم شايد ديگه مثل تو ترکش کنم آدم يه جوری به اينم معتاد می شه .
هميشه شاد شاد شاد باشيد
دوشنبه، 3 اسفند، 1383
سلام امروز هم مثل هميشه يکی از روزای هفته بود ولی عاشورا بود صبح بابا رفت هيئت شب قبلش هم رضا و عليرضااومده بودن خونه ما که با بابا برن هيئتشون آخه بابا تو هيئت کار خدماتی ميکنه و داخل خود دسته نيست و بچه ها عاشق اين هستن که بيشتر شغول کند بابای خودشون (آقای بی نياز) داخل خود هيئته .من صبح خواب بودم و فقط سر و صداهای مبهمی رو ميشنيدم ولی چند ديقه بد بابا اينا رفتن و سر و صداها هم خوابيد . وای امروز خيلی خوب بود .نزديکای ظهر بود که آقای بی نياز برامون ۲- ۳ تا پلوی امام حسين آورد وای که چه خوشمزه بود
بدش هم آقای حسينی برامون غذا آورد ولی من ديگه جا برا خوردن نداشتم .رضا می گفت رو پلوها نون می زاشته وای که با گفتن اينا چقدر دلم می خواست پسر بودم .الان باد شديدی می اد و داره ۳ ديواری اتاقمو می کنه چرا ۳ ديواری؟آخه اتاق من ۳ تا ديوار داره و به جای ديوار ۴ ديواری شيشه ای داره يعنی يک طرف اتاقم کلا پنچره است و رو به حياط باز ميشه منظرش خيلی خوبه می تونم برج پاستور و حتی آدمايی که توش راه می رن رو ببينم ولی وقتی از اين بادای شديد می اد کل اتاق می لرزه و مثل خونه های ارواح می شه
الان داشتم فيلمی رو که از اردوی شمال گرفتيم نگاه می کردم چقدر خوش گذشت اين روزها شبکه دو که عزا داری نشون می داد امير يکی از پسرای دانشگاهمونو ديدم خودش اهل ملايری و اين فيلمی هم که شبکه پخش می کرد مال عهد بوقه چون اون موقعا فکر کنم ۱۲-۱۳ بوده و حالا تو دانشگاه ما البته گرايش اون با من فرق داره اونم تو اردو بود ولی از اونجا که دانشگاه مبدا تمام خرابی ها است بياد ببينيد چی شده البته خوب جوانه ديگه اونم يه پسر با انرژی
تو اردو برامون سياوش می خوند ماه خيلی خيلی صداش خوبه البته بد هم نمی رقصيد اونم کنار دريا با شلوارک
اين سايتای فيلتر هم خودشون فيلتر می شن خوب ديگه اينم تنها هنری که مخابرات کشور عزيزمون داره ولی جوانهای باهوش ايرانی از پسشون بر می ان مگه نه مهندس جونم بالاخره يه جايی رو پيدا می کنيم که مشغول بشيم وای فردا ساعت ۸ کلاس دارم اونم با خانجانی چی می شه 
ديگه برا امروز بسه ولی شاد شاد شاد باشيد
يكشنبه، 2 اسفند، 1383
سلام اين بار ۱۰۰ است که اين صفحه رو می نوسم ولی هی با اشکال مواجه می شه پس فقط ميگم دانشجوی رشته مهندسی کشاورزی گرايش گياهپزشکی هستم ولی همين طور که قبلا نوشته بودم نمی دونم پزشکی قبول شدم يا مهندسی شما فکر کن مهندسی پزشکی ديگه توان نوشتن ندارم نوشته های قبلم خيلی زياد بود بدا اگه نيومد و وب دوباره اونارو می نوسيم
شاد شاد شاد زندگی کنيد
يكشنبه، 2 اسفند، 1383
سلام اين بار ۳ كه صفحه اول رو می نويسم وای كه اين سايتای ايرانی ادمو دغ می دن قبلا نوشته بودم دانشجوی مهندسی كشاورزی گرايش گياهپزشكی هستم ولی آخرش نفهميدم مهندسی قبول شدم يا پزشكی شما فكر كن مهندسی پزشكی سر و كارم با انواع بيماری های گياهی هست در جهان و نيست در جهانه و انواع حشرات با آناتوموی كامل اونا انواع قارچها و ... گاهی رشتمو خيلی خيلی دوست دارم گاهی هم نمی خوام اسمشو بشنوم . امروز شبكه خبر يه آقايی رو نشون داد به نام دكتر رسول زارع متخصص قارچ شناسی بود در باره ورتيسيليوم تحقيق می كرد و در اين گروه طبقه بندی جديدی ارائه كرده بود وای كه چقدر ازش خوشم اومد ياد دكتر ظفری افتادم اگه جلو دستم بود با گوشه كتاب آفات محكم تو سرش می زدم و می گفتم اين استاد نه تو كه فكر می كنی فقط تو يكی قارچ بلدی آدم بيسواد دهاتی
از شما چه پنهون ظفری مدير گروهمونه و تمام دانشگاه به خونش تشنه تا به حال آدمی به اين مغروری نديده بود وای كه چقدر ازش بدم می اد
بگذريم امسال عجب برفی اومد باب آدم برفی سازی و سرسه بازی بود .امروز صبح يكی از دوستام برام زنگ زد من خواب نبودم اما از رختخواب هم بلند نشده بودم مثل اينكه صدام خواب الود بود گفت وای خواب بودی فكر نمی كردم اين موقع خواب باشی اينو كه گفت دستمو دراز كردم و از روی دكور ساعتمو برداشتم يك ربع به ده بود مثل فنر از جام پريدم و شادابتر از قبل گفتم نه بابا خواب چه وقتی يه نگا به اعت ديواری اتاقم كردم چند ماهی بود ساعت يك ربع به ۶ رو نشون می داد حال ندارم باطريشو عوض كنم درضمن شبا يه تيك تيكی می كنه كه نگو صداش نباشه بهتره
دوستم ازم خواست براش يه ميل بسازم تعجب كردم يكی خودش نميدونس درست كنه با اين حال قبول كردم و با ايدی كه خودش خواسته بود يه ميل تريپ براش ساختم (دوس جون قابلی نداشت) راستی امروز تاسوعا بود . وای خدا جون فقط يكی دو روز ديگه به تعطيلات ترم مونده البته برا من چون همه كلاسا تشكيل شدهو من خوش خيال هيچ كدومو نرفتم .برا امروز بسه ديگه خسته شدم بقيه حرفا بمونه برا بعد .
هميشه موفق و پيروز و شاد شاد شاد باشيد
