سلام
واي اين روزا چه قدر دير مي گذرن يعني ميشه من 10 تير رو ببينم ؟![]()
به نظر من زجر درس خوندن توي تعطيلات مرگ اور تر از اون كه سر جلسه ببيني هيچي رو بلد نيستي . تازه شايد سر امتحان فرجي هم شد ولي اين درس خوندن توي فرجه ها رو چه كار ميشه كرد ؟ گرچه درس خوندن من فقط در حد ارام كردن وجدان مي باشد.![]()
ديروز كه مرضيه برام زنگ زد چون من رو خيلي تشويق به درس خوندن كرد كلا تا شب كيف و كتاب رو گذاشتم كنار .
ممنون دكتر جونم . نميدونم لاي اين كتابا و جزوه ها چي داره كه تا ادم مياد اونا را باز كنه خواب ميريزه روي سرش يا اينكه تمام كاراي عقب افتاده و جلو افتاده و ... (بدتر از نماز خوندن) يادش مي اد ؟ به هر حال امسال هم تموم شد و با نگاه به گذشته باز هم حسرت اون روزايي رو مي خورم كه توي عمليات خاكي مي شديم و بچه ها بيل منو مي ديزديدند (البته من يه بار به طور ماهرانه بيل دزديدم كه با داد و فرياد طرف روبه رو شدم از قضا طرف يكي از دوستاي توپولم بود كلي شرمنده شدم .
چه قدر هوا گرمه الان يه ليوان آب طالبي خنك كه توش يخ كوبيده شده داره چه قدر مي چسبه ؟ مگه نه
سلام
اول بايد از اقاي رهگذر عزيز (همون ناشناس خودمون ) به خاطر اينكه آنتي ضد حاله تشكر كنم . مخصوصا اون شعري كه سروده بودند. اگه وب لاگ ايشون رو نديديد حتما روي رهگذر در قسمت لينكها كليك كنيد . اميدوارم هميشه موفق باشند.با اينكه اين روزا خيلي خيلي درس دارم ولي حسش نيست و نمي دونم بايد از كجا شروع كنم هر روز مي گم ديگه فردا ولي اين فردا كي مي اد خدا مي دونه . دو تا فيلم خوشگل هم ديدم (اگه نمي گيد جام با بهاره و مرضيه عوض شده) . نمو و جيمي نوترون واي چه قدر خوشگل بودند . مخصوصا صحنه هاي نمو واقعا طبيعي بود . اگه اين دو تا فيلم كارتوني رو نديديد حتما حتما حتما ببينيد . جالبه كه اون دختره رو كه نوه دندانپزشكه بود و اسمش دارلا بود عجيب من رو به ياد مرضيه مي انداخت . دوري هم مثل خودم بود . ولي اين دارلا خيلي باحال بود .بعضي وقتا فكر مي كنم با ديگران چه قدر صادق هستم ولي حتي دوستي كه خودشو بهت مي چسبونه و احساس خيلي توپي داره يه كارايي مي كنه كه ادم شاخ در مي اره . اين موضوع سبب شد با ديگران يه كم مرموزتر كه چه عرض كنم يه كم نه صادق تر باشم . البته اونم بستگي به ظرفيت طرف داره خوشبختانه دوستان صميمي من اين قدر صادقتررررررررررر هستند كه گاهي فكر مي كنم من سر اونو رو كلا گذاشتم البته بين خودمون باشه من بعضي وقتا حالشون رو (اون افراد ذكر شده در اول موضوع را ) چنان مي گيرم كه نمي فهند چي شد و كي بود و ...(نقطه).
امروز عصر هم تيم ما يه برد يك گله داشت كه جان هممون رو خريد البته من نه بازي رو نگاه كردم و نه مشتاق نتيجه بودم چون اصلا فوتبالي نيستم و خوشبختانه هيچ كدام از اعضاي 3 نفره خانواده ما اهل فوتبال نيستند و سر فيلم ها ديگه مشگلي نداريم . به هر حال اين برد رو به تمام ايرانيان تبريك مي گم و اميدوارم حداقل در اين زمينه نام كشور ما يه كم روشنايي رو توي جهان ايجاد كنه.
چه قدر بد نوشتم اصلا ازش خوشم نيومد حس مي كنم خيلي بي ربطند.
در پايان مثل هميشه شاد شاد شاد باشيد و شاد زندگي كنيد . ![]()
اینم صحنه هایی از نمو:





سلام
اين چند روزه خيلي اتفاقات افتاده ولي يادم نيست چي به چي بوده يكيشون اخرين جلسه عمليات بود واي خيلي خوب بود هوارتا عكس گرفتيم و خنديديم كيل هم با باب الحوائجي تعريف كرديم دلش از دست تقديري خون بود مي گفت يه بار افتابه اورده بوديم و به من گفته اقا اونو نشون دانشجو نداه (اينا همرو با لهچه شديد همداني بخونيد) باب الحوائجي هم گفته بود اين كه چيزي نيست و از اين حرفا و... دلم براي عمليات تنگ ميشه با اين كه اون روزايي كه اين درس رو داشتم حالم خيلي خراب ميشد و در راه بازگشت به خانه كليه وسايلم گم مي شد(البته هموشون پيدا مي شد از فضل اقايون مغازه دار واقع در مسير ميدان دانشگاه به ميرزاده عشقي ) و بعدش هم حالت تحول داشتم ولي حس كردم واي اينم تموم شد . ادما هميشه افسوس گذشته رو مي خورند . حادثه بعدي روز امتحان بيماري بود همون روزي كه نيلو اينا اومدن دانشگاه ما . واي اونا رو كه ديدم تمام اسما از كلم پريد سر امتحان هم نگو با اينكه چشام داشت در مي امد ولي نمي تونستم ورقه بغل دستيمو ببينم تازه بعضي هاشونم ديدم و فهميدم اشتباه نوشتم ولي حس ذرست نوشتن نبود .اين از معدود امتحانايي بود كه پاك و با قلبي مطوئن سر جلسه كه چه عرض كنم سر ميكروسكوپ حاضر شدم و به اين نتيجه رسيدم امتحان بي تقلب مثل زندگي بدون تنفس است . ديروز با كزازي زديم به در و دشت اونم بد نبود ولي از خستگي ديگه ناي راه رفتن نداشتم فقط 3- 4 نوع افت جمع كردم اونم اول راه افتادم و جلوي پسرا اب شدم رفتم زمين من كه حول شده بودم به قول فرانك تا افتادم مثل فنري كه در رفته باشه بلند شدم طوري كه خودم نفهميدم چه اتفاقي افتاده بود و تند تند به فرانك مي گفتم چرا دستت رو مي زاري زير پاي من !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!ترم تموم شد و بازم درساي من تلنبار و من نمي دونم تا حالا چي تدريس شده ولي تا يكي دو روز بعد مطلع مي شم خودمو اماده كردم افات كزازي رو تلپ شوم و هر روز خودمو دلداري مي دم كه اگه با كله بيفتي ايرادي نداره و فلان و فلان . بعضي وقتا بچه ها به من مي گن خيلي ريلكسي چرا استرس درس نداري ؟ ولي به خدا مهندس مي دونه كه من مي خوام درس بخونم واقعيتش ديگه كششت درس و امتحان دادن رو ندارم . تا ببينم چي ميشه شايد هم به سرم زد و ترم بعد نفر اول شدم .
به نظر شما ضد حال يعني چي ؟
ضد حال يعني اينكه يه اهني رو 99 درصدش رو دان لود كرده باشي و سر 5/99 درصد ديس كانكت بشي .
ضد حال يعني اينكه توي 6 دانگ خواب باشي و تلفن زنگ بزني و اشتباه باشه .
ضد حال يعني اينكه با اين همه تقلب كه نوشتي يه مراقب گنده با اون چشاي قلمبش بالا سرت باشه و جم نخوره . (البته من از اين مورد مستثني هستم ).
ضد حال يعني اينكه به يه نفر با تمام نيرو و خوشحالي سلام بدي و اون بي تفاوت از كنارت رد بشه .
ضد حال يعني اينكه با 75/9 يه درس رو بيفتي .
ضد حال يعني اينكه ساعت 7 صبح كه داري از خواب بال بال مي زني با يه بدبختي بري سر كلاس و استاد گرام تشريف نيارن.
ضد حال يعني اينكه با اين همه تبليغ برا راي دادن بازم مردم شريف و عزيز كشورمون انگشتاشونو جوهري نكنند .(واي چه حالي ميده اين )
ضد حال يعني اينكه يه خوراكي خوشمزه خريده باشي و بياي ببيني كه دخلشو اوردن .
راستي ما نخواهيم بالاي اين صفحه وب لاگ تبليغ نداشته باشه كي رو بايد ببينيم ؟ فكر مي كنم كسي به اين هم پاسخگو نيست .
شاد شاد شاد باشيد و شادي اور
این گلهای زیبا و این پیشی ملوسی هم تفقدیم به همه دوستای خوب و بامزه و توپ و ...
سلام
با اينكه امتحانمو خيلي فوتورات كردم
ولي End نوشتنم حالم خيلي توپه .
شايد به خاطر اينكه با مريم يه كم رفتيم ويلاسيون . بد نبود. امروز مهندس اينا اومدن دانشگاه ما . واي فهيمه هم باهاشون اومده بود . چه جالب واقعا از ديدنش خوشحال شدم از ته دل براش ارزوي موفقيت مي كنم . تازه وقتي رفتيد دلم براتون تنك شد. نمي دونم من اين قدر دوستامو دوست دارم يا همه هويجورين .به قول بهاره من دوسشون دارم عاشقشونم (البته به قول نوسينده حالتون بهم نخورد از اين حرفا) . مونا رو بگو چه قدر صورتش لاغر شده بود . ماموريت به موفقيت انجام شد ولي نتيجه نهايي رو بايد از مونا پرسيد . رعنا جون رو بگو كوپ نيلو بود اين قدر شباهت !!!!!!!!!! . كلا اون بچه هايي هم كه شاید باهاشون اشنا نبودم به دلم نشستند اما بازم اين درس لعنتي مانع خوشي و ديدار عاشقانه ما شد و طبق معمول بساط هميشگي به پا بود . اگرچه با اون همه قرينطينه كردن و اينجا و انجا بردن و در اتاق رو قفل كردن بازم جوابا قلمبه شد توي كلاس قرنطينه من خنگ رو بگو بازم غلط دارم يعني تا اين حد!!!!!!1![]()
بعدش هم رفتيم كلاس دكتر سليماني چه قدر اين علي حيدري (همون كه از بالا چشماي شما رو در اورد) بامزه است مهندس بايد بياي و يه روز حسابي ادا ادوارشو برات در بيارم .
بعدش هم حرف افتاد سر اينكه ما بيچاره ايم درساي ما سخته ما نمي رسيم و .... دكتر هم استقبال كردن و درس پورتيد ولي بعد از 10 دقيقه اي بازم شروع شد . بعد كلاس با بچه ها اومديم ولي من و مريم شديدا احساس فراري بودن از خونه بهمون دست داده بود و حس خونه نبود . بعد طبق همون چيزي كه گفتم رفتيم ويلاسيون سر راه هم ازون لواشك فروشي كه پيش دلتاست واي نمي دوني چي خريديم الانم دلم براش قيجوجه مي ره .
با اين همه دلم برا دوستام تنگ شده .
قبول داري دوستاي دانشگاه مثل اون قديمي ها نمي شن . به اميد روزي كه بازم همديگر رو توي موقعيت هاي بهتر و ... ببينيم . ![]()
شاد شاد شاد باشيد . ![]()
![]()
