تبليغاتX
z تربچه جان

 

سلام.

يه نفر بهم توصيه كرده بود كمتر بنويسم . اين بار مي خوام يه نموره كمتر بنويسم .

بعضي وقتا ادم دلش مي خواد تيك تيك ساعت تند و تندتر بشه و به سرعت زمان سپري بشه و بعضي وقتا عكس اون . تو ين ورزا دلم مي خواد ثانيه شمار ساعت رو محكم توي دستم بگيرم و بهش اجازه حركت ندم گاهي گذشت زمان و صداي تيك تيك ساعت مثل پتك گنده اي مي مونه كه ... يا حداقل يه ساعت برنارد داشتم .

اينو يه جا خوندم جالب بود:

به مدرسه نميروم

برگشتم و به كوچه نگاه كردم

درختان چنار رو ديدم

صد –دويست-سيصد...

بلند و باستقامت استاده بودند

تنها ناراحتي و غصه انها يادگاري هاي جواد و ليلا بود

و حداقل دغدغه كنكور رو نداشتند

كاش من هم درخت بودم

شاد شاد شاد باشيد . اينو با تو هستم اره شك نكن با خود خود خودت .

نوشته شده توسط الهه  در ساعت 8:53 | لینک  | 

 

سلام . اميدوارم توي اين گرماي طاقت فرسا حالتون خوب باشه اينجا اينقدر گرمه كه ادم رو به گريه مي اندازه يه كمي هم شرجي شده ؟؟؟؟؟؟

بگذريم . اينو يه جا خوندم به نظرم جالب اومد :يادم باشه كه يادت باشه كه يادم بياري كه هميشه به يادتم و يادت هيچ وقت از يادم نميره . اينو يادت نره .

توي هفته پيش شادي اينا اونده بودن همدان . شادي كنكور دانشگاه ازاد داشت . تو اون روزا با اونا سر گرم بودم اما همين كه رفتند دوباره حوصله سر رفتن ها شروع شده و حتي بيشتر از هميشه چون جاشون خيلي خالي بود . بقيه روزا مثل هر روز پيش ميره . از شبنبه قرار بيريم كاراموزي شايد اونجا يه كم تغيير تحول باشه اونو با ندا و مريم و فرزانه ولي جاي ازاده خيلي خيلي خالي ميشه . تا حالا فقط 3 تا از نمره هامو گرفتم كه راضي هستم خدا بده بركت . ديروز مرضيه برام زنگ زد . واي وقتي اون زنگ ميزنه چه خوبه به قول خودش روحيه هامون باز ميشه اون مطلبي هم كه گفتم چه قدر جدي گرفت خودم خندم گرفته بود . اونم بد تر از من در گير امتحانات بود اميدوارم همشون رو پاس بشه تا لحظات بهتري رو با هم داشته باشيم البته نمره زير 10 هم روحيه ما دو تا رو خيلي تغيير نميده چون به اين نتيجه رسيديم كه بابا حيف از ما كه تا حالا تا اينجا خودمونو برا درس كشتيم . به نظر من درس رو يا اصلا نبايد خوند يا اون قدر خوند كه ديگه پرفوسور بشي وگرنه در حد معمول فقط مي توني به عنوان يه تحصيل كرده بي كار باشي . اين شبها اسمان چه قدر قشنگه با اينكه بعضي شبا اصلا توي اين سياهي ستاره اي سو سو نميزنه ولي بيشتر شبهااسمان پر از ستاره هاي خوشگل رنگارنگ ميشه . يه شب هر چي فكر كردم يادم نيومد وقتي يه ستاره نزديك تره رنك اون قرمز ميشه يا آبي ؟ اگه شما بلديد يا يادتونه ممنون مي شم از ياداوري شما . وقتي به ستاره ها نگاه مي كنم تمام خاطرات گذشته مثل پرده سينما به يادم مي اد مخصوصا دوراني كه محصل بوديم به نظر من كيف اون دوران بهتر از دوران دانشگاه بودند يه جورايي صميمي تر و خوشگل تر بودند اگه بگذريم كه دانشگاه هم شور و شوق مخصوص خودشو داره .

توي اين چند وقت اصلا مطالعه نداشتم به غير از كتابي كه شادي اورده بود به عنوان چه طوري كفر مامان رو در اوريم ؟ بامزه بود مثلا توش نوشت بود :

مي دوني دستمال توالت چند متره ؟

نصف شب مامان رو بيدار من و بهش بگو مي توني از تخت خوابت پايين بيايي .

اين قدر نفستو حبس كن كه صورتت بنفش بشه .

به مامان نشون بده توي بالشت چه قدر پر دره .

مي دوني وقتي دستمال كاغذي هاي كوچولو رو مي اندازي توي ماشين لباسشويي چه قدر توپ درست ميشه ؟

مي دوني ميشه توي لوله جارو برقي همه چيز رو قايم كرد؟

وقتي ميري بيرون خودتو برا يه اسباب بازي هلاك كن بعد كه مامان اونو خريد بهش نگاه هم نكن .

چه كيفي داره بستي قيفي رو از تهش بخوري .

وقتي مامان بهت ميگه اين حرف بده سعي كن يادش بگيري چون حتما يه روزي به كار مي اد.

مي دوني لوازم ارايش مامان چه بوي خوبي دارن ؟

وقتي مامان مي خواد تو فين بكني دماغتو با تمام قدرت بالا بكش .

هر كدوم از اسباب بازي هات توي سوراخ ديوار نمي رن به زود فشارشون بده تا برن اون تو .

اون دكمه كوچولوي پشت تلويزيون برا اينكه كه تصويرا مثل الاكلنك بالا پايين بپرن .

وقتي كامپيوتر ور روشن خاموش كني يه صداي خوبي مي ده كه نگو .

مي توني از ادكلن هاي مامان و بابا استفاده كني و اسباب بازي هاتو بشوري تازه بوي به به هم مي گرند.

به مامان بگو گرسنه اي و وقتي برات غذا اورد به اون لب نزن .

مداد شمعي هاتو گاز بزن نترس سمي نيستند.

حالا من به دنبال اين هستم كه كتابي به اين عنوان چاپ و در دست رس دانشجويان عزيز قرار بدم : چي كار كنيم كه كفر استاد رو دراوريم و بتونيم قطرات اشك اون رو كه مثل شبنم گل هستند رو ببينيم .

هميشه شاد شاد شاد و موفق و سربلند باشيد .

                       Ice Blocks waiting to be stacked 

                     

                 british_museum.jpg 

                  ice_home_sale.jpg 

شاید با دیدن این عکسا یه کم خنک شده باشید  .

        

نوشته شده توسط الهه  در ساعت 11:39 | لینک  | 

 

راستي اينو يادم رفت بنويسم :

زمان با عشق فراموش ميشه و عشق با زمان

نوشته شده توسط الهه  در ساعت 19:25 | لینک  | 

 

سلام . اول از همه هوا چه قدر آتيشه ؟ يه كمي هم شرجي شده تيپ شمال مي زنه .

دوم مثل هميشه در حوصله رفتن به سر مي برم يه زماني اون دوراني كه سن ما قد نمي داد هزار جور كلاس و برو بساط مي رفتيم اما نمي دونم چي شده كه اين حس كلا نابود كه چه عرض كنم نايافت شده . مرضيه هم يه كم به اين مشكل بر خورده اما اون با جيغ زدن خودش رو تخليه مي كنه . راستي 17 تير تولدش مي تونيد بريد به وب لاگ و اين منم و بهش تبريكات صميمانه خودتونه ابراز كنید.نمي دونم چرا تمام دوستاي يه كم مثبتم تولدشون توي تيره؟ حتما يه فلسفه اي داره ديگه .

خوب كنكوري هاي عزيز خوش گذشت گويا خيلي سخت مي زده خوب هميشه همين طور بوده اصلا شما شنيده ايد يه نفر بگه كنكور راحت بوده مگه اونايي كه همورو منفي زدند و به نظر خودشون گل كاشتن و بعد از اومدن جواب رتبشون حتي به رشته زير كارداني ناپيوسته  ... در غوز آباد هم نمي رسه پس بهتره حتي برا كلاس هم كه شده به همه بگيد كنكور خيلي خيلي سخت بود.

فقط دو تا از نمره هام رو گرفتم اونا هم خدا بده بركت راضي راضي بودم تازه خودمو اماده كرده بودم برا تلپ شدنشون اما با اين خدايي خدايي كرد و جون ما رو نجات داد كه ديگه مجبور نشيم قيافه هاي 6×10 استادا رو تحمل كنيم . يه نصيحت اخه بچه جون افتادن كه گريه نداره تازه خنده هم داره (قابل توجه من و مرضيه ) .اصلا ما دو تا تخصص خيلي درس خوندن داريم خيلي هم موفقيم يكيمون مهندسيم و يكيمون دكتر مگه بده؟تازه مي خواي افراد فوق تخصص هم بهتون معرفي كنم كه البته از نظر علمي در رتبه هاي بالايي هستند . اگه خواستيد مي تونيد از ميل وجي ميل و فكس و همراه و تلفن استفاده كرده تا اين بنده حقير شما رو با اين افراد واقعا موفق اشنا كنم اينو ديگه جدي مي گم . هر چي بيشتر حرص بزني و هر چيزي رو برا خودت بخواي عمرا موفق بشي . البته منو مرضيه جونم تا حالا در سي رو نه افتاديم و نه مشروط شديم مشروط بر اينكه فقط شب امتحان درس رو خونديم .

كلي كار دارم از برنامه هايي كه برا تابستان ريخته بودم يكيشون به سلامتي پاس شد .برنامه بعدي كه اتاق تكاني حسابي است كه تا دو روز آينده حتما بايد به اجرا درايد . ديگه نوشتنم نمي اد فقط اقاي ناشناس ديديد مهسا در مورد شما چي فكر كرده ؟ جهش مي دونيد يعني چي ؟ احتمالا نه چون رشته مباركتون رياضي خودم براتون توضيح مي دم . هميشه شاد و سر بلند و موفق باشيد .

نوشته شده توسط الهه  در ساعت 19:8 | لینک  | 

 

سلام

امروز به طور رسمي تعطيلات تابستاني بر و بچه هاي گياهپزشكي آغاز شد. با اين كه براي رسيدن اين روز لحظه شماري مي كردو ولي وقتي صفحات تقويم ورق خورد تا به روز 9 تير رسيد اندوهي فراوان در دلم خانه كرد . به همين راحتي و در يك چشم به هم زدن امسال هم تمام شد . ديروز وقتي اومدم خونه تلويزيون داشت آن شرلي مي داد يه لحظه رفتم سر كلاس عمليات . روزهاي چهارشنبه بود با اين كه كلي غر مي زديم ولي خيلي خوش مي گذشت و حالا برامون از اون ساعتها جز خاطره اي نمونده . واي دلم براشون تنگ شده . حالا بگم از امتحانات از 28 خرداد شروع شد امتحان اول خيلي خفن بود يعني تشريحي بود و من حسابي اون رو مبارك كردم با اينكه از قبل مي دونستم امتحان تشريحي ولي با ديدن ورقه امتحان احساس بدبختي كامل كردم هيچ كدوم از سئوالات رو به ياد نمي اوردم ولي هر جوري بود يه جورايي برگه رو پر كردم خودم خندم گرفته بود تمام سئولات رو يه جور جواب مي دادم خوب از اون همه بيماري و اسم و علائم و... اگه فقط 7 تا سئوال بدن همين طوري هم ميشه ديگه . امتحان تنظيم هم خيلي توپ بود واي چه سئوالهايي؟ همش اسم و تاريخ و از اين جور سئوالات بود ولي با آزاده جووون و مرضيه و چند تا از بچه هاي ديگه خودمون رو از دست تقلب خفه كرديم طوري كه مراقب گرام در پايان براي هممون آرزوي موفقيت كرد و گفت خيلي حرف زديد و ما هم شرمنده اخلاق ورزشي اون مرد انسان شديم .و نمرات هم بد نشده بود من 17 شدم.(داشتم شاخ در مي اردم).البته به نظر من امتحان بي تقلب مثل زندگي بدون نفس كشيدنه .  بقيه امتحانات هم بدك نبود به نظر خودم همه مي پاسن البته اگه كزازي رو نيفتم . آزاده به نظر تو مي افتم؟؟(اگه الان اينجه بود و من اين جمله رو مي گفتم قطعا خفم مي كرد) بيماري سليماني رو چي ؟؟؟؟؟؟؟؟راستي لازم از پسراي گل كلاس مخصوصا اقايان كلاتكي و سليمي كه در امتحانات مرا ياري نمودند تشكر كنم . تابستان كاراموزي داريم حتما به ما خوش مي گذره ولي به تو رو نمي دونم ؟؟؟؟؟

راستي امروز كنكور بود دلم براي اونا مي سوزه . ما هم دو تا كنكوري داشتيم شادي دختر دايي و ميثاق پسر دايي من كه البته هر دوتاشون از بچه هاي توپ هستند . اميدوارم قبول بشن .

خيلي حرفا رو مي خواستم بنويسم ولي الان يادم نمي اد . امسال خيلي خوب بود ساعات عمليات و ساعات ماشين با مهندس منصوري –كلاساي دكتر سليماني و تنظيم كه همش حرف مي زديم ومي خنديديم و همه كلاساي ديگه يادش به خير . به همين سرعت تموم شد و به قول مرضيه جووووووووووونم : سرم داره مي سوزه .

با اميد موفقيت براي تمام دوستاي گلم . اميدوارم هميشه و در هر كجا كه هستند شاد و سربلند و پيروز و موفق باشند .

راستي اقاي ناشناس شما هم سال ديگه كنكور داريد مگه نه ؟

يه جا خوندم چرا وقتي مي خوايم بريم تو رويا جرا وقتي مي خوايم به يه چيز خوب فكر كنيم جرا وقتي خواب هاي خوب مي بينم و جرا وقتي مي خوام يه نفر رو ببوسيم چشمامونو مي بنديم ؟ چون زيبايي ها رو نميشه ديد . نظر شما چي ؟

                     

   این هم برا بچه های گیاهپزشکی لطفا نام علمی علایم منطقه مشاهده شده تاریخ کشف اسمی علمی که در اینده داره و نژاد و ژنتیک آن را مشخص نمایید (نمره منفی منظور می شود)     با شنیدن صدای شیپور جابه جا شوید

                                     

                                

  نام جنس و گونه تعداد بندهای پا بندهای شاخک نام علمی پدر و مادر و خواهر و برادر ناتنی این حشره تاریخ تولد و شماره شناسنامه این گونه را بنویسید (نمره منفی منظور می شود) 

                            

                                                   

                            
نوشته شده توسط الهه  در ساعت 20:16 | لینک  |