تبليغاتX
z تربچه جان

 

سلام .اصل حس نوشتن نداشتم ولي چون دوست جونم ندا توصيه كرد نوشتم .

اولا امروز روز زن بود اين روز رو به همه دوشيزگان و خانمها و زنان گرامي تبريكات صميمانه مي گم . (مخصوصا به دوستاي خوبم كه دلم برا همشون شده يه ذره ) .

دوما چي مي شد اسم اين روز مادر روش نبود خوب بعضي ها كه مادر ندارن چه حالي مي شن ؟ البته خوب مرگ حقه ولي من دلم برا اون بچه هاي كوچولويي كه مادر ندارن مي پره .

سوم : مهندس جونم خوبي بابا پس كجايي ؟ و اين هم مخصوص تو نوشتم :يادم باشه كه يادت باشه كه يادم بياري كه يادت بيارم كه ياد بگيري كه يادم بياري كه هميشه به يادتم و يادت هيچ وقت از يادم نميره . اينو يادت باشه اره قربونش .

چهارم:

چند شب پيش من نشسته بودم تلويزيون نگاه مي كردم همه خواب بودند و من مهتاب رو ميديدم ناگهان احساس كردم داره صداي داد و فرياد مياد رفتم سر بالكن فكر كنم صدا از چند تا خونه بالاتر بود تازه اومده بودن توي كوچه ما نمي دونم چه خبر بود اوضاع خيلي خراب بود مثل اينكه مرده داشت زنشو مي زد . واي داشت گريم مي گرفت توي اون بزن بزن و داد و فرياد صداي يه پسر بچه مي كوبيد تو سرم واي دلم داشت تيكه تيكه مي شد اخه مرد حسابي مگه ادم زن رو مي زنه هر چند خراب و بد ولي اين يكي رو ديگه يعني چي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

با خودم گفتن اين پسر از مرد بودن خودش نفرت نمي كنه ؟

بگذريم . نمي دونم چرا اين قدر همه افسره و دل مرده شدن بعضي ار دوستايي كه تو وب پيدا كرده بودم ديگه اصلا نمي نويسند اونايي هم كه مي نويسند بقيه با خوندش فكر مي كنن طرف قصد خودكشي داره اره مرضي جونم .مثلا اين دكتر عطامهر فكر مي كنم بنده خدا چون فقط يه خواننده داشت و اينم بنده حقير بودم ديد نوشتن ارزش نداره ولي اين افسانه رو نمي دونم بهش چي شده اصلا ارزش خبري نيست اگه اينو خوندي حتما خبرم كن .  

و اخر:

دخترك خنده كنان گفت كه چيست

راز اين حلق زر

راز اين حلقه كه انگشت مرا

اين چنين تنگ گرفته است به بر

راز اين حلقه كه در چهره او

اينهمه تابش و درخشندگي است

مرد حيران شد و گفت:

حلقه خوشبختي است حلقه زندگي است

همه گفتند: مبارك باشد

درخترك گفت دريغا كه مرا

باز در معني ان شك باشد

سالها رفت و شبي

زن افسره نظر كرد بران حلفه زر

ديد در نقش فروزنده او

روزها كه به اميد وفاي شوهر

به هدر رفت هدر

زن پريشان شد و ناليد كه واي

واي اين حلقه كه در چهره او

باز هم تابش و درخشندگي است

حلقه بردگي و بندگي است

اين شعر رو فقط براي همدردي با اون خانم نوشتم كه با شوهرش دعواش شده بود و نه براي نااميدي از زندگي شما .

به اميد اينده اي روشن و موفق و خوشبختي براي همه

شاد شاد شاد باشيد .

 

نوشته شده توسط الهه  در ساعت 19:13 | لینک  |