تبليغاتX
z تربچه جان

 

عمر عزيز است غنيمت شمريدش فرصت

امرزو امتحان داشتم اونم از نوع پايان ترم . مثل اكثر اوقات با اعتماد به نفس كامل كيف و كتاب رو جمع كردم راهي دانشگاه شدم . بچه ها توي راهرو جمع شده بودند اكثر قيافه ها مضطرب بود . واي خدا چرا من استرس ندارم؟

خود اين مورد مي تونه دليلي برا استرس باشه . با چند تا ازبچه ها كه قرار گذاشته بوديم رفتيم توي يه كلاس برگه ها روي ميز بود مشغول شدم اولش 360 درجه چرخيدم تا سئوال 4 رو از روي برگه نفر پشت سرم ديدم ولي به نظرم اشتباه زده بود تا چشاي من اشتباه ديد بهتر ديدم خودم مشغول بشم. خوب بود تقريبا همه رو با اعتماد كامل انتخاب مي كردم ولي برا برخي از گزينه ها 4 دل مي شدم بالاخره امتحان هر طوري بود داديم. خيلي ها ناراحت بودند ولي عمق فاجعه برام مهم نبود شايد به خاطر اينكه من فقط يه 10 خوشگل مي خواستم.(البته با اون همه منفي كه خيلي زيبا علامت زده بودم گاهي اين فكر 10 هم از ذهنم مي ربود). رفتيم توي حياط تقريبا همه بچه ها بودند دوربين برده بودم نمي دونم چرا ولي صبح چشمم افتاد بهش اونو توي كيفم گذاشتم با هزار جور حرف زدن بالاخره تونستم تعدادي از بچه ها رو جمع كنم بعدش توي اون منظره خوشگل دانشگاه پشت به خورشيد ايستاديم و يه عكس خوشگل يادگاري گرفتيم . خيلي خوشگل . اون لحظه صداي تك تك بچه ها با قيافه هاي شاد و ناراحتشون برا هميشه توي ذهنم حك شد . توي دلم گفتم واي خدا امروز هم رفت شايد به خاطر اينكه كه دوران پر زحمت تحصيل داره تموم ميشه و من تازه دارم به عمق فاجعه پي مي برم كه اي واي ديدي امروز فردا كردي رفتش و ...

تك تك قدماي اين روزا رو دوست دارم و سعي مي كنم لحظه لحظه نفس هامو توي اين دوران خوشگل از ياد نبرم .

دلم براي همه دوستام تنگ ميشه خيلي خيلي .

بعدش با دوست جونا نهار رفتيم بيرون . خوش گذشت .

نوشته شده توسط الهه  در ساعت 22:41 | لینک  | 

  انسانها خوشبخت و بدبخت متولد مي شوند

جمله قشنگي . بله فردي كه توي كشوراي پيشرفته غربي به دنيا مي اد با منو تو و اون افغاني كه ديگه سنگم براش گريه مي كنه يكي نيست .

الان دلم داره مي سوزه برا اون بيچاره هايي كه يه هواپيماي عهد عتيق داشتند مي رفتند ماموريت مخصوصا اين كه ادم بعضي هاشون هم مي شناخته . واي الان توي خونه هاشون چه خبر ؟؟؟؟؟از توي كلم بيرون نمي ايد. براشون گریه کردم وخصوصا برای اون اقای خیر خواهی که هر روز می دیدمش . وحشتناک و دردناک بود .شاید بهتر بود به جای این تبریک تسلیت میگفتم.خدا به خانواده هاشون صبر بده .خدا صبرشون بده فقط می تونم بگم روحشون شاد براشون فاتحه بخونید . پس تسلیت من رو صمیمانه تر از تبریک پذیرا باشید که واقعا دل ادم رو به درد می اره .

چمن دانشگاه تحمل چكمه هاي سنگين رو نداره .

راستي تبريك روز دانشجو مبارك . 

 

نوشته شده توسط الهه  در ساعت 0:51 | لینک  | 

سلام

گاهي ادم احساس مي كنه حس خاصي به ديگري نداره تا اينكه يه روز و يا يه شب و ياهر موقعي از روز و ماه و سال اتفاق مي افتاده كه مي بينيش و و يا صداشو مي شنوي .شايد نزديك تو نباشه و نتوني به راحتي پيداش كني ولي وقتي همين صدا رو مي شنوي يهو قلبت به تاپو توپ مي افتاده يه لحظه  فكر مي كني داره از كار مي افتاده مي خواي كم نياري و به صحبت ادامه مي دي ولي به تپوق مي افتي . مي خنده و تو هم باهاش مي خندي از ته دل . اون موقع ست كه داغ مي كني و فقط خدا رو از ته دل صدا مي كني نمي دوني اونم نسبت به تو اين حس رو داره ؟؟؟؟ سعي مي كني راحت باشي نمي توني يه جا بشيني و باهاش حرف بزني تند تند راه مي ري و نمي دوني داري چي مي گي . بعد كه حرفا تموم شد تازه يادت مي افته كه چي گفتي و چه قدر تپق زدي ولي اون لحظه اي كه ميگه دلم براتون تنگ شده و مشتاق ديدارتون هستم تا اخر عمريادتون مي مونه يا مثل نگاه هايي كه گاهي مواقع با ساير نگاها متفاوته. اره منو تو يادمون مي مونه ولي ....

تازه مي فهمي اين كه بهش مي گن عشق چي و حتي در تو تويي كه همه فكر نمي كنند به اين راحتي ها دل به كسي بدي .

فقط مي تونم بگم گاهي ادم قلبش فقط برا يكي مي تپه . و در اخر

جدي نگيريد 

 

 

نوشته شده توسط الهه  در ساعت 21:54 | لینک  | 

 

كنم هر شب دعايي كز دلم بيرون رود مهرت   

             ولي اهسته مي گويم يا رب كه شاید بی اثر باشد

سلام

خدا روز هيچ كس رو براش نحس نكنه كه من بيچاره امروز دچارش شدم .

چون پنجشنبه نمي تونستم برم سر كلاس روز چهارشنبه صبح كله سحر عازم دانشگاه شدم . دو سه تا از رفيقان شفيق رو ديدم و يه رديف صندلي رو بلوكه كرديم كه البته ساعت بعد توسط اقايون محترم تصاحب شده بود كه بدون حرف و با يك اشاره ما همشون مجبور شدند برند از كلاساي ديگه صندلي بيارند.

استاد كه وارد شده به بچه ها گفتم اي ددم واي قيافه استاد كوئيزي مي زنه كه ديدم از تو يكيف مبارك 700 -800 تا برگه در اورد و تقسيم كرد 1000 نوع سئوال داده بود من تا چشم كار مي كرد دور رو بر رو ديد زدم ولي فكر كنم توي اون كلاس با اون جمعيت فقط من اسن نمونه رو داشتم به ناچار جزوره رو باز كردم و از اونجايي كه نصف جزوه هم فرزانه برده بود اكثر سئالا رو از خودم زدم . تازه اخر كلاس هم مي خواست برم حضوري نزنه كه يه طوري راضيش كردم و يه تيك مبارك جلو اسم من زد .

بعدش چون 20 يه امتحان واقعي و خفن داريم براي اولين بار راهي كتابخانه شدم تا كتاب مورد امتحان رو بگيرم هيچ كس رو راه نمي دادند مسئول كتابخونه گفت سيستمها خرابه و معلوم نيست كي كتاب مي ديم اينم دوميش اصلا اين خدا نمي خواد من تنم رو برا درس خوندن به زحمت بياندازم اينم اومدم كتاب بگيرم نشد

بعدش به يه نفر مبارك يه چيزي گفتم كه خيلي مهم هم نبود و مطوئنم الان يادش رفته كه اصلا امروز منو ديده ولي من دارم از وجدان درد مي ميرم داره گريم مي گيره به نظرم اونو از خودم رنجوندم . واي خدا جونم من رو ببخش . و الان هم بي صبرانه منتظر طلوعي ديگر براي جبران مافات هستم .

 

نوشته شده توسط الهه  در ساعت 12:28 | لینک  |