سلام
با این که زیاده ولی تا اخرش بخونید حتما اون اخرش عکس هم داره
خوبید من که نه و شاید همه بچه کلاس دیگه مثل همیشه نیستند
تموم شد انگاری همین دیروز بود که همه به مناسبت قبولی تو کنکور برام زنگ می زدن
درسم تموم شد . این همه از اول ابتدایی درس بخون دیگه رسیدیم به اخر خط حتی اگه فوق هم بریم دیگه با پنچ تا شش نفر خر خون کلاس از خوش گذرانی های دوران تحصیل به معنی واقعیش خبری نیست .
اه خدای من دیشب و امروز همش دارم خاطرات رو مرور می کنم از اول روز اول مدرسه تا دیروز که رفتیم پیش بچه های خوابگاه .
از اون روزایی که سر کلاس موهای دکتر رو قیچی کردم و اون اون چنان فریادی کشید که یهو سکوت کلاس رو برداشت
از اون روزایی که با دکتر و سمیه اولین نفرایی بودیم که وارد مدرسه ساکت و خلوت می شدیم و با اون همه شیطونی ها که می کردیم
ازون شلوغ کردنای توی سرویس و دفتر رفتن ها و برخورد خوب مسئولین چون هممون ازون بچه های خر خون و به قولی معروف مدرسه بودیم
ازون روزایی که دعوامون می شد
ازون روزایی که با هم قهر یودیم وای که تفکرات بچه گانه ای
ازون روزایی که دبیر علوم داشت جاذبه رو درس می داد و من و دکتر پاک کن رو پرت می کریدم بالا و داشتی نیروی جاذبه رو بررسی می کردیم
ازون جریمه هایی که خانوم بیابانگرد بهمون داد یادته دکتر
ازون کلاس زبانی که تو اوج درسا ساعت دو بعد از ظهر از راه مدرسه می رفتیم من و دکترم همش خواب بودیم
اخه یادته اخ یادته
یادش به خیر
نیلوفر مهربونم الان شده مهندس کامی -مرضیه برا خودش شده یه دندونپزشک ولی من می ترسم برم پیشش-عطیه و سارا الان دارن فوق می خونن .مونا هم مشغوله -شیما و زینب شیمیست شدن.بهاره با اون همه بحثای داغ سر کلاس الان شده جامعه شناس -مهسا شده ازون دکترا که باید در ایند منتظر مطرح شدن اسمش به عنوان یه پزشک معروف باشید -وای اون روزا که از سر زنگ نماز در می رفتیم و برخی از روزا به علت تابلو بودن کیف من دچار دردسر می شدیم یه رو زخانوم کوثری معاون مدرسه کیف منو برد دفتر که نتونیم بریم .اون روزا که با شیما از پنجره کلاس کارگرای ساختمان روبه رو رو نگاه می کریدم و خوش تیپ ترین اونا رو انتخاب می کردیم .اون روز که در کلاس توسط معلم شیمی کند اون روز که تهمینه که الان یه پا دکتره رادیو تو مانتوش جاسازی کرده بود و داشت فوتبال گوش می کرد و معلم فهمید و بردش برا درس جواب دادن و همه چی لو رفت اون روز که سر کلاس شیمی خانوم خطیبی نرفتیم و نشستیم تو حیاط ساندویچ خوردیم و اونم چون ما با یکی از بهترین دبیرای شهر کلاس می رفیتم دل خوشی از ما نداشت و هزاران روز دیگه یادش به خیر
و حالا یاد همین دیروز به خیر
بهنوشم ندای من ازارده عزیزم مریمم مبینا عروس خانوم خاطره من سمیرای عزیزم مرضیه مهربونم فرزانه خواب آلودم مریم عجولم نازنین همیشه جزوه به دستم سمیه درس خونم اذین و سارای دو قلوی من
همه همه همه بچه ها حتی اونا که توی کلاس تربیت بدنی باهاشون بودن
اخ دلم براشون تنگ میشه خیلی
دیروز رفتیم خوابگاه کلی خوش گذشت اما ندا می خواست اشک در بیاره که اخرش هم موفق نشد بمونه روز جشن فارق تحصیلی ببینم موفق میشه یانه
وای نمایشگاه کتاب -امتحانای خانجانی-سر کلاس دکتر ظفری که می خواست گروه ما رو از کلاس بندازه بیرون گفت مگه اینجا قهوه خونه قنبره وای یادتونه –مزرعه منصوری راد تراکتوری سواری –عثمان رو یادتون این ترم اخری شده بود دستیار استاد شلوغ کاری های پسرا مخصوصا اقای علی ح .کلاس خوشگل بیماری ها با اون صندلی های چرمی که ادم داغ می کرد وقتی می شست روشون
درس دادنای خانجانی –گیاهشناسی مهندس تاجبخش با اون اسمای سخت لاتین –کلاسای دکتر غلامی صداش عین پارانشیم حفره دار بود –کلاس های صفاکیش هم برا خودش صفایی داشت مال چهار سال پیش بود اخ خدای من ولی با نامردی من رو ترم یک انداخت نامرد من سر پل صراط یقشو می گیرم
روزایی که با هم رفتیم بیرون –دعوایی که با اقبالیان کردیم –خنده ها و حرفاها و جوک های سر کلاس
جزوهای قاطی پاتی بچه ها که شب امتحان می گرفتیم و اخرش هم چیزی دستگیریمون نمی شد
اه خدای من خدای من
دوران طلایی زندگی مون رو در کنار هم بودیم یادمون بمونه چه روزای خوبی در کنار هم بودیم
یه روز می اد که همه باید برا بچه هاشون وسائل مدرسه بخرن یه روز می اد که داریم این عکسارو نگاه می کینم و برا خانواده هامون تعریف می کینم این یکی از دوستای خوبم بود و ...
امیدوارم همه خوشبخت بشوند به تموم ارزوهاشون برسن
همیشه سلامت و شاد و سر بلند باشند و بتونن برن سر کار که البته رشته که ما خوندیم بازار کارش بد نیست قراره شرکت بزنیم و تو تموم شهرا براش یه شعبه بزنیم اون موقع همه می گن اها اونا همون ورودی های 81 هستند بله با افتخار خودمون هستیم
امیدوارم ندای من به ارزوهاش برسه فقط از ما دور نوشو ندای من دلمون تنگ میشه این زندگی کوتاه ارزش دوری رو نداره
ارزو دارم بهنوشم همیشه شاد باشه و بخنده و حرکات خوشگل داشته باشه و کیفش هم دیگه گم نشه
فرزانه مهربونم توی دوران فوق یه نموره بیشتر جزوه بنویسه
ازاده کوپولم یه کلاس خط بزنه
مریمم کلاس اهنگ و موبایل فروشی
مرضیه که دیگه میشه دکتر و استاد دانشگاه موفق باشه
مبینا هم که دیگه عروس خانوم شده خوشبخت بشه
مریمم به هر چی می خواد برسه خیلی دوستش دارم
سمیرای من همچنین که موفقیت تو چشاش موج می زد موفق باشه و شاد
رعنای من یه کم فیزیک کار کنه و اگه تونست با خودم یه کلاس خصوصی بزنیم
سمیه اگه وقت کرد یه کم درس نخونه شاید نمره های ما هم مثل اون شد
اقای نوری سر امتحان گزینه های درست رو انتقال بده
خاطره من همیشه خندان باشه
سمانه من همیشه خوشبخت و شاد باشه و همیشه با پیامهای خوب و بهترین ارزوها ببینمش
فرانک خوشگلم یه کم کمتر حرص بخوره به جاش ابمیوه بخوره
و دکتر صیفی دلم برات تنگ میشه دلم برا اون همه شلوغ بازی ها تنگ میشه
الهه عزیزم که اون روز منو رسوند ممنون امیدوارم همیشه در کمال ارامش و سلامتی برانی
صبای حساسم که وقت کرد یه کم کارتای خوشگل درست کنه
برا همه برا همه هوارتا اسمه برا همشون
از ته ته ته دل
برا پسرای بامزه و شلوغ کلاس برا کلاسی دکتر سیلمانی کلاسای بی رد و پیکر خانجانی ازمایشگاه های بیماری با اون همه میکروسکوپ های خوشگل و هوارتا بیماری
حشره های بی دست و پای ازمایشگاه اقبالیان اخ کلاسای تاج بخش
همشون تا اخر عمر تا لحظه جون دادن با من هستند
و در اخر با بهترین ارزو ها از ته ته دل زندگی همتون سر شار از موفقیت و سلامتی باشه همراه با دکتر
و حالا چی جون میشه یه گریه حسابی برا همه دوران خوب زندگی اخ پریا
امیدوارم ازون دوستای به درد به خور برا هم باشیم
قلبم برا همتون می تپه
فقط هر کدوم از دوستای ماهم اینو خوند نظر یادش نره مرسی خوشحال میشم از ته دل
و می دونی از چی خوشحالم با تموم دوستام در ارتباط هستم برا ادم همینا می مونه نه ؟
به امید فردایی روشن تر و همراه با موفقیت




زندگی رسم خوشایندی است
زندگی مجذور اینه است
زندگی گل به توان ابدیت
زندگی ضرب زمینی در ضربان دل ما
زندگی هنر ساده و یکسان نفسهاست
زندگی چیزی نیست که بر طاقچه عادت از یاد من و تو برود
این شعر خوشگل رو از توی دفترچه یادداشت دوران دبیرستان پیدا کردم زهرا زارعی (پرویز ) برام نوشته بود تقریبا مال شش هفت سال پیشه یادش به خیر و منم به عنوان یادگاری نوشتم پشت اون کارت هایی که دادم به بچه های کلاس تا شاید برا اونا هم ماندگار بشه
وای نمی دونید چه ات و اشغالایی نگه می دارم مال عهد ماکسیمیلیانوس که گاه گاهی چند فروند اونا توسط مامان به طور مشکوکی در سطل زباله ریخته میشه و همراه با انتقادهای شدید من که خوشبختانه مفید بوده اند . و خدایی بعضی هاشون واقعا اشغالی هستند
دوما اینکه نمایشگاه با اون همه دردسر که برا رفتنش کشیدیم خیلییی خوش گذشت مخصوصا اینکه توی بوفه نشستیم چون جا نداشتیم
و قابل توجه مهندس آ . ع دیدی اون غرفه نشر دانشگاهی چه قدر شلوغ بود و به همه توصیه می کنیم سال اینده از دیدین این سالن خودداری فرمایند
و اینکه دارم فارق تحصیل می شم
دلم برا تک تک قدمایی که توی این چند سال کشیدم تنگ میشه برا تک تکشون
ادم با دیدن این بچه کوپل روحش تازه میشه نه عین قرص ارام بخش می مونه
