سخنان طلايي
هر وقت همه مردم يه كار رو انجام دادن تو اون كارو نكن
چون ...
شايد ارزش انجام دادن نداشته باشه (در مورد اين جمله فكر كن خيلي چون ارزششو داره )
و هر گاه تو نيكي را براي خود خواهي و بدي را براي من
بدان كه نه خود به نيكي مي رسي و نه بدي به طرف من خواهد آمد
امروز دكتر كزازي رو ديدم چه قدر تحويلم گرفت . هميشه دوستش داشتم ادم با كلاس و با شخصيتي
قرار شد يه سر برم .شايد بتونه راهنماييم كنه

تا چند سال پيش روزي دو سه بار با هم تلفني حرف مي زديم و ....
امروز بعد از چند سال دوباره زنگ زدي . شناختمت ولي شايد از خودم بدم اومد خيلي. من بي وفايي كردم واي خداي من. مردم. شناختمت ولي روم نشد اسمتو بيارم ولي خدايا باورم شد دل به دل راه داره چون همين ديروز تو فكرت بودم خدايا تو مي دوني پس نيازي به اغراق نيست
بعد از اين همه حرفاي خوشگل اون روزا شايد ديگه زبونم نمي چرخيد حرف بزنم ولي چشامو بستم و در حالي كه ياد اون روزا افتادم باهات حرف زدم گفتم صدات تغيير كرده خبر نداشتم اين صداي خود بي وفامم كه عوض شده
ادم بي معرفتي نيستم ولي نمي دونم گاهي اين روزگار ادم رو به كجا ها مي رسونه
و ....
شايد حرفايي كه كلمات قادر به بيان انها نيستند
و ...
و قلبم مي تپد براي همه دوستاي گلم و تمام كساني كه مي شناشمشون
و ...
روزگار مي گذره به همين راحتي پس كاري نكنيم كه شايد جبران ناپذير باشه
و ...
عيد همتون مبارك
جمعه ساكت
جمعه متروك
جمعه چون كوچه هاي كهنه غم انگيز
جمعه انديشه هاي تنبل بيمار
جمعه خميازه هاي موذي كشدار
جمعه بي انتظار
جمعه تسليم
خانه خالي
خانه دلگير
خانه در بسته بر هجوم جواني
خانه تاريك و تصور خورشيد
خانه تنهايي و تفال و ترديد
خانه پرده كتاب گنچه تصاوير
آه چه آرام و پر غرور گذر داشت
زندگي من چون جويبار غريبي
در دل اين جمعه هاي ساكت و متروك
در دل اين خانه هاي خالي دلگير
آه چه آرام و پر غرور گذر داشت ...
اي كاش زندگي دنده عقب داشت

و از آن وحشتناكتر آن كه در سوگ و فراق فرزند
چه فاجعه اي است
و آن مادر چگونه مي تواند زندگي كند
خدايا گاهي نمي دانم چه مصلحت مي داني كه ما از آن غافليم
نمي دانم ...

