تبليغاتX
z تربچه جان

هميشه دلم مي خواست يه ادم دهاتي يا ازونا كه توي ايل هستند باشن .به نظرم تنها دغدغه زندگي شون اينكه كه صبح به صبح شير گوسفندا رو بدوشن و صبحانه رو آماده كنن و غذا درست كنن مگه نه ؟؟؟ديگه نه غصه درس نه كلاس نه امتحاناي سخت دانشگاه نه اطلاعات در مورد تمام تكنولوژي ها و علمي ككه لحظه لحظه جلو مي ره هيچي فقط يه زندگي ساده اون قدر ساده كه براشون مهم نيست بچه هاشون تا كلاس چندم درس بخونن .

اگه منم ازونا بودم خوب عين اونا بودم ديگه الانم اينجا نبودم ولي به خاطر يه چيز خدا رو شكر مي كنم خوبه حالا كه اروپايي نشديم حداقل ازين بدبختاي افريقا و افغانستان و نمي دونم غوز غوز آباد از آب در نيومديم

و ياد اين جمله افتادم :از نخورده بگير بده به خورده (واقعا همين طوري فكر مي كنيم كه عين اونا نيستيم ديگه)

 

نوشته شده توسط الهه  در ساعت 8:39 | لینک  | 

دوست داشتن فراتر از عشق است و من هيچ وقت دوست داشتن خود را تا بالاترين قله هاي عشق پايين نخواهم اورد ...

دكتر علي شريعتي

چند بار خوندمش ولي ... ولي نفهميدم منظورش چي ؟يا شايدم فهميدم نمي خوام واقعيشتو بپذيرم

كسي هست در مورد اين جمله توضيح بده ؟

ممنون

 

نوشته شده توسط الهه  در ساعت 23:39 | لینک  | 

اي هفت سالگي

اي هفت سالگي ....

بعد از تو هر چه رفت در انبوهي از جنون و جهالت گذشت

اي هفت سالگي ....

امروز جشن بود نيمه شعبان بود . الانم تقربيا داريم به سكوت شبانه نزديك مي شيم صداي مبهم جشن رو مي شنوم ...

امروز جشن بود همه شاد بودن ولي نمي دونم چرا اي قدر دلم گرفته بود عين عصراي جمعه ...

شايد موضوعات جالب تري برا نوشتن داشتم اما باشه برا بعد و اينكه اين نوشته قبلي برا خيلي ها ابهام ايجاد كرده شنوندگان خوانندگان و بينندگان محترم با تشكر و لطف شما يعني اين قدر بد نوشته بودم كه همه فكر كردن من با خدا جنگم شده ؟؟؟؟

و باز هم اي هفت سالگي ...دلم برات تنگ شده .

 ادم كه بزرگ ميشه غصه هاش هم با خودش بزرگ مي شن

نوشته شده توسط الهه  در ساعت 0:15 | لینک  | 

و خداي من ...

به خاطر تو پا روی همه چی گذاشتم

همه چی ...

بازم تحویلم نمیگیری ؟؟؟

نوشته شده توسط الهه  در ساعت 23:33 | لینک  |