زندگي رسم خوشايندي است
زندگي مجذور آينه است
زندگي گل به توان ابديت
زندگي ضرب زميني در ضربان دل ما
زندگي هنر ساده و يكسان نفسهاست
زندگي چيزي نيست كه بر طاقچه عادت
از ياد من و تو برود ...
لازم نيست تو من باشي و من تو
ولي قلب هايمان بايد براي هم باشد براي هم بتپد و به خاطر بودن در كنار هم بزند

مرضيه منو به يلدا بازي دعوت كرده . اينكه كه دعتوتشو پذيرفتم
خيلي فكر كردم تا از بيست و چند سالي كه عمر كردم به قولي صحنه هاي تاپشو بگم (البته بعضي ها نمي تونم بگم )
و اينا به يادم اومد :
1-توي دوران دبستان كه بودم همه املا هامو از روي دست الهه علافچي مي نوشتم . بعد توي راه برگشت به خونه زنگ در خونه مونا رو مي زدم (البته بعدا با هم دوست شديم اونم توي كلاساي بيرون فاميلش هم الان يادم نيست شيمي خوند) داشتم مي گفتم زنگ در خونشون رو مي زدم و فرارررر
2-يه بار علي رضا بستي قيفي خريده بود من هي بهش گفتم يه ذره بهم بده نداد و مجبور شدم بگم اون بالا رو اونم خنگ نگا كرده بالا و منم يه گاز گنده ازون سر بستي كاكائوويش زدم الانم بهم مي گم لجش مي گيره
3-يه بار با ناهيد دعوام شد يه پاك كن داشت عين رژ لب بود من اونو برداشتم تيكه تيكه كردم بردم تو حياط خاكش كردم
4-يه عمه داشتم خدا بيامرزتش منم حلال كنه دير گوشي رو بر مي داشت با حنانه زنگ مي زيم خونشون فوت مي كرديم
5-پشه ها با ليوان به طور ماهرانه اي مي گرفتم بعد در شيشه رو مي بستم اين قدر اين ور اون ور مي كردم كه بيچاره از حال مي رفت بعد يه كبريت مي اورديم روشن و با يه فوت خاموش و بعد در داخل شيشه حاوي پشه اون دوران نمي دونستم بايد تمام اين سيتماتيك پشه رو بخونم (الان اين كارو مي كنم )
6-توي راهنمايي دبير هنر ما خانوم ايزدي بود سر امتحان گفت منظره بكشيد و منم كه تو خونه داده بودم ناهيد يه منظره كشيده بود اونو به جاي برگه امتحان جا زدم البته مردم جون اندازه برگه يه كم بلندتر از برگه اصلي بود و توي همون دوران امتحان رسم رياضي رو هم برام اعظم توككيان كشيد جون محشر تميز مي كشيد الانم داره معماري مي خونه (چون بافتني بلد نبودم و نيستم و نخواهم ياد گرفت همه كاراي بافتني رو هم برام اون انجام مي داد ) دكتر يادته ... دوراني بود ها
اعتراف : در تمام طول دوران دانشگاه از يه سيستم پيشرفته تقلب استفاده مي كردم كه كل جزوه سر امتحان پيش چشمام بود و مراقب بالا سرم ولي كي بود كه بفهمه اينو به كسي نگفتم نمي دونم به مرضيه گفتم يا نه فقط يه نفر مي دونه اونم به خاطر اينكه درساشو ديگه نيفته و معرفي با استاد نگيره محشره ... اگه به كسي هم بگم عملي نيست چون فقط من مي تونم اينو موندي تو خماري نه .. به عقل جن هم نمي رسه
از اينا كه بگذريم اون جريان قيچي كردن موهاي مرضيه سر كلاس و داد و فريادي كه راه انداخت و ضربه اي كه حكم زد روي ميز اونم سر كلاس رسمي هنوزم وحشت اوره برام اخه دراكولا حالا چي شد من يه كم ازون موهاي كوتاه بزيت كوتاه كردم چي شد ها ها ها ها ؟؟؟؟
افرادي كه مي گم اگه دوست داشتن بيان بازي : گل اميد – ساني – مطرود – ليلا و امين – كيميا
ادم تو زندگي بايد يه كم صبور باشه بايد يه كم پوست كلف باشه
بايد با زندگي بچرخه دور كه مي زنه اونم بيشتر دور بزنه واميسه اونم زود تر واسه وقتي نرمه اونم نرم بشه و وقتي سخته اون در برابرش مقاومتر بشه
بايد اگه كسي حرفي مي زنه زود اونو منظور دار برداشت نكنه تا مي گن بالا چشتت ابرو بگه اون اين طوري گفت اون اون طوري گفت ...
فكر مي كنم خيلي ها نمي تونن با زندگي بچرخي نمي تونن يه كم به خاطر ديگري از خواسته هاي دوران تنهايشون بگذرن نمي خوان به احساس طرف مقابل ارزش بزارن وگرنه خيلي مسائل تلخ پيش نمي اد ....
متاسم برا اين طور افراد و به نظرم نمي تونن انگيزه اي برا ادامه زندگي داشته باشن ...
حالا هر روز كه به عكس بالا اينه رو نگاه مي كنم اون عكس خوشگل دسته جمعي از اول شروع مي كنم اين داره فوق مي خونه اين شوهر كرده اين داره درس مي خونه وقتي مي رسم به تو ... قفل مي شم ... چرا ؟؟؟ چي كار كردي تو ؟؟؟
كاش از اول مي دونستي قصه اخرش چي ميشه
كاش همون لحظه اول مي دونستي كه نميشي
حالا اين تويي كه عمرت واسه عشق اون حروم شد
من كه باورم نميشه قصه اين جوري تموم شد
برو اي مسافر من برو بودنت عذاب ديگه قصر ارزوهات توي قلب من خرابه
اسمون گريه رو بس كن گريه فايده اي نداره
كاش مي دونستم چه ساده ميره و تنهات مي زاره
(برخي از ضماير شعر بالا تغيير كرده )

