تبليغاتX
z تربچه جان

امشب اولين شب ماه رجب

نمي دونستم از تو تلويزيون شنيدم مي گفت شب ارزو هاست ...

بعد از ظهر كه داراز كشيده بود بر خلاف هميشه خوابم برد خواب يديدم يه خواب خوب

اون قدر خوب كه وقتي بيدار شدم افسوس خوردم چرا ازت چيزي نخواستم تو همون منگي خواب و بيدار تند تند ارزو هامو رديف كردم بعضي هاشو چند بار گفتم ...

حس مي كنم اون چيزايي كه ازت خواسته بودم كم كم اونم در اوج نا اميدي دارن خودشون رو نشون مي دن

حس مي كنم روزنه هاي اميد داره به روم باز ميشه

فردا 24 خوش به حال سه سال پيش

پراز 1577 هنوزم دلم براش پر مي كشه

...

امشب شب ارزوهاست يادتون نره

 

نوشته شده توسط الهه  در ساعت 22:32 | لینک  | 

آرام مي شوم

آرام

ولي گونه هايم سرسره اي مي شوند

با بچه اشك هاي بي قرار

...

نوشته شده توسط الهه  در ساعت 1:26 | لینک  |