شنبه بیست و سوم تیر 1386
امشب اولين شب ماه رجب
نمي دونستم از تو تلويزيون شنيدم مي گفت شب ارزو هاست ...
بعد از ظهر كه داراز كشيده بود بر خلاف هميشه خوابم برد خواب يديدم يه خواب خوب
اون قدر خوب كه وقتي بيدار شدم افسوس خوردم چرا ازت چيزي نخواستم تو همون منگي خواب و بيدار تند تند ارزو هامو رديف كردم بعضي هاشو چند بار گفتم ...
حس مي كنم اون چيزايي كه ازت خواسته بودم كم كم اونم در اوج نا اميدي دارن خودشون رو نشون مي دن
حس مي كنم روزنه هاي اميد داره به روم باز ميشه
فردا 24 خوش به حال سه سال پيش
پراز 1577 هنوزم دلم براش پر مي كشه
...
امشب شب ارزوهاست يادتون نره

نوشته شده توسط الهه در ساعت 22:32 | لینک
|
جمعه یکم تیر 1386
آرام مي شوم
آرام
ولي گونه هايم سرسره اي مي شوند
با بچه اشك هاي بي قرار
...

نوشته شده توسط الهه در ساعت 1:26 | لینک
|
