تبليغاتX
z تربچه جان

امشب يه طورايي خاص بود .

اولش يه دوست خوب برام زنگ زد كه كلي خوشحالم كرد بعد معمولي گذشت عين شباي قبل هي اين شبكه اون شبكه مي كردم اخبار گفت نتايج كارشناسي ارشد ...

تموم نشده رفتم بدنم حس نداشت گفتم ديگه اگه نشه شبانه زابل رو مي رسونم ... فوري رفتم تو سايت در حال التماس به خدا از ته دل و عمق وجود بودم چشام رو بستم و زدم جستجو بعد باز كردم ...

قبول شده بودم ... قصد داشتم فرياد بزنم ولي فريادم نيومد ... فوري برا يه دوست خوب زنگ زدم نمي تونسنم حسمو بهش بگم تا اخر عمر براش دعا مي كنم يقين دارم يكي از بزرگترين دلايل برا درس خوندم بود .

و منونم از خدا

ممنونم از پدر و مادرم و دستشون رو مي بوسم

ممنون از اقاي دكتر كزازي با اون همه راهنمايي

ممنون از خانم دكتر مرضيه يونسي به خاطر زحمات كه كشيدند 

ممنون از اقاي مهندس وحيد مهدوي كه زحمت كشيدند و برام سئوالات سال قبل رو پست كردند

ممنون از اقاي دكتر عطامهر به خاطر راهنمايي هاي سازندشون

ممنون از خانم ها مهندس عيوضي -شهابي انصافيان و افروخته به خاطر نرم گيري هاي پي در پي من جهت پيش بيني نتايج مخصوصا اونايي كه باهاشون تو طرح بودم  

ممنون از تمام دوستايي كه الان خيلي حضور ذهن ندارم ولي همشون كمكم كردند و برام اروزي موفقيت مي كردند

و ممنون از جناب اقاي قادري به خاطر همه تشويقا و اعتماد به نفس ها و همه محبتهايي كه داشتند نمي دونم بايد اول ازشون تشكر مي كردم يا اخر ... ممنون به خاطر صحبتهاي شور انگيزشون كه بوي تلاشي بيشتر رو داشت

اميدوارم هميشه موفق سلامت و شاد باشند و منم بتونم جبران كنم

و ارزومندم همه افرادي به اهدافشون برسن و هميشه سلامت و شاد باشند

و در پايان من همچنان همان تربچه جانم و نه بيشتر فكراي بد بد نكنيد ها بازم همون طور ديوووونم الانم دلم يه ساندويچ گنده مي خواد با سس فراوان

و زندگي مي گويد اما ...

...

...

باز بايد زيست ...

بايد زيست ...

 

نوشته شده توسط الهه  در ساعت 23:57 | لینک  |