اين چند هفته اي كه در رفت و اومدم به خاطر كارام بابا همكاري خوبي از جهت غرض ماشين مبارك داشته
ولي اون قد دست فرمانم خوب شده كه گاهي شك مي كنم لايي مي كشم حال كنيد البته تنهايي چون اگه بابا باشه قلبش مي اد تو دهنش ...
امروز رضا رو بردم استخر ديرش شده بود بهش گفتم شتر ديدي نديدي كمر بند رو بست و نشست منم يه دلي از عزا در اوردم البته با احتياط مي رم ولي خوب با قبلنا خيلي فرق كردم نترس شدم هوارتا
توي راه برگشت يكي از بازيكنان تيم پاس رو ديدم عينك دودي پشت يه ب ام و كه كفيدم
من مي خواستم دور بزنم اونم مي خواست دور بزنه ... سرشو اورد بيرون گفت بگير اون ور بگير اون ور منم اصلا بهش محل نزاشتم و اصلا نگرفتم اون ور بعدم يه بوق ممتد براش زدم داشتم سر كوچه كه رسيدم داشتم دور مي زدم يه پرايد داشت از راه اصلي مي اومد گفتم من گذشتم تا اون بياد با اون همه چراغ كه داد عين ... رد شدم اون چنان ترمزي زد كه فردا بايد برم خط ترمزشو ببينم خيلي احساس عذاب وجدان گرفتم ولي مي خوام يه مدت روي اين اقايون رو كم كنم ... ![]()
واقعا رانندگي ارامش بخشه نه ؟؟؟
بچه هام روز به رزو به تعداشون افزوده مي شه دعا كنيد يه گونه جديد يا چند تا گونه جديد پيدا بشه اون وقت مي گم چي ميشه ... عالي ميشه براتون جايزه مي خرم من
نمايشگاه حال روزاي با دوستان بود رو نداشت اما خب خالي از لطف هم نبود من همش توي سالن بچه مچه ها بودم گوگول بود . ![]()
و هر چه يادگار داشتم از اين سفر درون جعبه اي گذاشتم و جعبه را درون جيب كوچك جليقه ام براي تو
خوشت مي ايد از سيلقه ام ؟؟؟
؟
