تبليغاتX
z تربچه جان

واااااي ازين همه مسافر ... واقعن اينا عقل دارن اين وقت شب مي رن سفر ...

بهضي ها هم با بدبختي تموم اخه حصرته ....

من امروز رفتم تفريحات سالم ولي بسكي دهاتي ديدم حالم داشت بد مي شد ازون ورم پر پسراي مو سيخ سيخ و دوپس دوپس كه عين ... مي پيچيدن جلوي ادم منم كم نمي اوردم و را به ادماي بي فرهنگ بي تمدن غار نشيني نمي دادم .

ديروز پيش پرفسور بودم اين چند روزه همش تلفني باهاش حرف مي زنم .به زور از زير زبونش احوالات دكتر جونم رو پرسيدم سر بالا جواب داد ولي من اخر كارشم . پرفسور مي خواد بفرستتم سر كار نمي دونم چه خوابايي برام ديده ولي خواباي بدي نيست خوشم مي اد باهاش سر و كله بزنم .

امروزم اصلا به كاراي عقب افتادم نرسيدم بي خيال بابا اعتقاد دارم درس رو بايد نم نمك خوند البته واسه اقايون فرق فوكوله اونا بايد خيلي بخونن تا عين دكتر جون دكتر بشن . شب واقعه يه خاكي تو سرم مي ريزم .هر چي سخت بگيري سختترترتر مي گذره .

اخر هفته مي خوام برم عروسي دكتر البته نه اون دكتر بالا اين يكي دوس جون در جونيم وب لاگش همين بغله بدو بخون اولين ليك .

ديگه .... دو هفته پيش اين وقتا شمال بوديم اونم با هواي عالي و بچه هاي توپس يادش به خير

ديشب مهمون داشتيم اونم دكتراي برق زنش هم اولين مهندس برق ايران. بچه هاشون عين 2 تا تيكه مغز بودن كه داشتن فرمول رياضي حل مي كردن اقا دكتر به يكي از دختراش گفت مشكلي هست اونم گفت نه ولي من از نده يهو تركيدم داشتم فكر مي كردم الان اين داره مسئله رياضي و ديفرانسيل و زين چيزا حل مي كنه سر راديكالش مونده ... فك كن در حال اب طالبي خوردن يهو تركيدم از خنده ... بايد ربطش مي دادم به يه موضوع اين فكر خلاق من اخر كار ميده دستم ...ولي واقعنم مخ بودن اون وقت شب داشتم فك مي كردم مخ من چه قد آكه ...

ديگه ... همينا اين وقت شب بسه ديگه

 

 

 

نوشته شده توسط الهه  در ساعت 0:37 | لینک  | 

مي بينم كه هيچ كدوم از دانشگاه ها اردوي مختلط نمي برن جز دانشگاه ما اونم شمال اونم به طور خيلي توپ و عالي با مديريت استادانه استاد و نظرات گرانقدر دانشجويان .

هفته پيش يه ارودي سه روزه به شمال داشتيم جاتون خالي خيلي خوش گذشت . اقاي مهندس عكساي قشنگي رو از اردو توي وب لاگ اي دريغ گذاشتن كه ديدنش خالي از لطف نيست .

ماشينمون هم ازون ماشيناي دوپس دوپس بود و همش اهنگ درخواستي مي زاشت راننده هم اخر سرعت رو مي رفت خوب بيچاره با اون اهنگا با اون وولوم جو گير مي شد طفلكو يه جا جريمه كردن ...

ديگه ... اها خودمون هم خفه كرديم بسكي عكس و لحظات شكار لحظه ها گرفتيم . يه شب هم رفتيم جنگل خيلي وحشتناك و جالبناك و هولناك و لذتناك بود يكي از جاهايي بود كه هرگز نميشه تنهايي يا حتي خانوادگي رفت اونم شانس اوردم شكار گرگا و خرسا نشديم . البته مرد جنگل هم حمايت خوبي مي كرد . استاد مي گفت هر كي تا يه متر اون ور تر بره من نمره امتحانشو همين جا مي دم ...

ديگه ... ديگه همين شنيدن كي بود مانند ديدن .

ديگه همينا فعلا خيلي زياده اگه بنويسم فقط بدونيد خيييييييلي خوش گذشت .ممكنه دوباره بريم شمال يا اردو ولي با اين جمع ديگه نه ...

راستي من فك مي كردم اكبر جوجه اسم يه رستوران معروفه اينا هم كه مي بنم شعبه هاشه نگو اسم غذاست عكسش اينجا گذاشتم

  

نوشته شده توسط الهه  در ساعت 0:35 | لینک  |