تبليغاتX
z تربچه جان

همه ادمايي كه مي شناسيم به طور غير مستقيم توي زندگي ما ها نقش دارن ...

وقتي بين ما نيستند مي فهميم . مي فهميم كه حضور يه غريبه چه قدر موثر بوده .شايد به اندازه اي كه ادم رو دچار يه افسردگي بزرگ بكنه اون وقته كه ...

اگه چند بار طرف رو هم ديده باشي كه اين اثر چند برابر پر رنگ تر ميشه

...

زدم به بي خيالي پايان نامه رو ول كردم استاد راهنما ايران نيست . خودم هم هفته اينده ايران نيستم ... مي كشتم ...

 

نوشته شده توسط الهه  در ساعت 19:58 | لینک  | 

هيچ وقت ادم نمي دونه چي ميشه .نميدونه اون چيزي ميشه كه فكرشو نمي كنه مي اد يقشو مي چسبه

انگاري همين ديروز بود كه دوباره راهي دانشگاه و كلاس و درس شدم و بالاخره خوابگاهي شدم

اولش برام خيلي سخت بود و گاهي غير قابل تحمل ...مخصوصا اون صف غذايي كه تو خوابگاه بود و عين اين ... برا غذل وا مي ستاديم اصلا در مغزم نمي گنجيد  ولي ... ولي بعد عالي شد

يه سئوييت بوديم و 2 تا اتاق و 7 تا ادم گوگول

چشمامو مي بيندمو و عين فيلم همه اين روزا از جلو چشمم مي گذره

و فقط اين يادم مي اد كه چه قدر زود دير ميشه

همين ...

دلم برا اين دوران كه دوران طلايي زندگي بود تنگ ميشه ولي هنوز فرصت دارم .

فقط سعي مي كنم قدر لحظه لحظه حال رو در يابم .دلم برا همه ادمايي كه اب هاش اشنا شدم دوس شدم و باهاشون زندگي كردم تنگ ميشه ...خيلي و قلبم به ياد همشون مي تپه

اميدوارم بازم خوب بيارم يه بار ديگه مي خوام تاس بندازم اميدوارم 6 بيارم

اميدوارم من 6 مي ارم ...

نوشته شده توسط الهه  در ساعت 23:55 | لینک  |