جمعه هجدهم اردیبهشت 1388
از روي گلسنگ يه كنه پيدا كردم
نمي دونم چه طور چشام روي ديوار ديد اونم چي، كنه ... فك كن
ميگه توي دنيا تكه
مي ري جشنواره هاي علمي توي دنيا مطرح ميشي
بگه ماست سفيده باورم نميشه فقط تاكيد مي كنم و يه بله كوتاه جواب مي دم
ميگه بريم با غار عليصدر قرارداد 100 ميليوني ببنديم
سر كار رو خيلي2 دريم
من خيلي مي خندم . بچه ها همش بايد جمم كنن
شنبه مي رم نمايشگاه ولي كوتاه
از محمودي مسئول ازمايشگاه خيلي بدم مي اد
بهم ميگه از من بدت مي اد يا چايي بدت مي اد
....اه
تنش بوي عرق ميده ... يه بوي گند مردونه
دانشگاه اعتصاب غذا بود
حس مي كنم تازگي ها دندونام به سرما و گرما حساس شده
هر چي مي خورم سير نمي شم
دارم مي رم كلاس زبان ولي با اين حال اونم انگيزه ندارم
شناسنامم گم شده ...
كاري پايان نامه رو خيلي بي خيال شدم
فقط دوس دارم همش رانندگي كنم
خيلي ارامش بخشه
نوشته شده توسط الهه در ساعت 13:35 | لینک
|


